hidelogo
هیئت متحده ابوالفضل العباس (ع) دزفولپنج شنبه ۷ مهر ۱۴۰۱

بایگانی‌های حضرت قاسم - سایت رسمی عباسیه دزفول ، محله مسجد

کاش عمو راضی بشه…..

متن نوحه مجلسی اجرا شده در شب ۹ محرم توسط مداح ارجمند حاج رضا پوررکنی

کاش عمو  راضی بِشِه به این که من

مثلِ اکبـر ، جونَـمو فداش کُـنَم

***

تُـویِ سینه دلِ من چـه بی قـرار

می تَپه ، تُو لحظه هـای انتظار

آخ ، اَگِـه عمو  بِـذارِه کـه بِـرَم

می زَنَم به قلبِ این ، هزار هزار

چی می شِه ؟ یتیم ، مَگِه دل ندارِه؟

کاش عمو به من بِبَخشِـه اعتبار

تا که من با ذوق و شوق و افتخار

مثلِ اکبـر ، جونَـمو فداش کُـنَم

***

من کجا ؟ عمو کجا ، با بچه هاش؟

من کی ام ، که جون بخوام بِدَم بَراش…

حـاضرم به خاطر یه  

قاسم بن الحسن

123

نحوه مبارزه و شهادت حضرت قاسم بن الحسن بن علی بن ابیطالب علیه السلام

قاسم بن الحسین علیه السلام به عزم جهاد قدم به سوی معرکه نهاد، چون حضرت سیدالشهداء علیه السلام نظرش بر فرزند برادر افتاد که جان گرامی بر کف دست نهاده آهنگ میدان کرده، بی‌توانی پیش شد و دست به گردن قاسم درآورد و او را در بر کشید و هر دو تن چندان بگریستند که در روایت وارد شده حَتّی غٌشِی عَلَیْهِما، پس قاسم گریست و دست و پای عم خود را چندان بوسید تا اذن حاصل نمود، پس جناب قاسم علیه السلام به میدان آمد در حالی که اشکش به صورت جاری بود.

ز برج خیمه برآمد چو قاسم بن حسن                           سهیل سر زده گفتی مگر ز سمت یمن

   ز خیمگاه به میدان کین روان گردید                            رخ چو ماه تمام و قدی چو سرو چمن

گرفت تیغ عدو سوز را به کف چون هلال                      نمود در بر خود پیرهن به شکل کفن

پس کارزار سختی نمود و به آن صغر سن و خردسالی سی و پنج تن را به درک فرستاد. حمید بن مسلم گفته که من در میان لشکر عمر سعد بودم پسری دیدم که به میدان آمده گویا صورتش پاره ماه است و پیراهن و ازاری در برداشت و نعلینی در پا داشت که بند یکی از آنها گیسخته شده بود و من فراموش نمی‌کنم که بند نعلین چپش بود، عمرو بن سعد ازدی گفت: به خدا سوگند که من بر این پسر حمله می‌کنم و او را به قتل می‌رسانم، گفتم سبحان الله این چه اراده است که نموده‌ای؟ این جماعت که دور او را احاطه کرده‌اند از برای کفایت امر او بس است دیگر ترا چه لازم است که خود را در خون او شریک کنی؟ گفت به خدا قسم که از این اندیشه برنگردم، پس اسب برانگیخت و رو برنگردانید تا آنگاه که شمشیری