hidelogo
هیئت متحده ابوالفضل العباس (ع) دزفولشنبه ۹ مهر ۱۴۰۱

بایگانی‌های حر بن یزید ریاحی - سایت رسمی عباسیه دزفول ، محله مسجد

پیوستن حر به لشکر امام

حر بن ریاحی

پیوستن حضرت حر به لشکر امام حسین (ع)

حر بن یزید چون تصمیم لشگر را بر امر قتال دید و شنید صیحه امام حسین علیه السلام را که می‌فرمود:

اَما مِنْ مُغیثٍ لِوَجْهِ اللهِ، اَما مِنْ ذابّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللهِ صَلّی الله عَلَیْهِ وَ الِهِ.

این استغاثه کریمه او را از خواب غفلت بیدار کرد لاجرم به خویش آمد و رو به سوی پسر سعد آورد و گفت ای عمر آیا با این مرد مقاتلت خواهی کرد؟ گفت بلی والله قتالی کنم که آسانتر او آن باشد که سرها از تن پرد و دستها قلم گردد، گفت آیا نمی‌توانی که این کار را از در مسالمت به خاتمت برسانی؟ عمر گفت اگر کار به دست من بود چنین می‌کردم لکن امیر تو عبیدالله بن زیاد از صلح ابا کرد و رضا نداد.

حر آزرده خاطر از وی بازگشت و در موقفی ایستاد، قره بن قیس که یک تن از قوم حر بود با او بود، پس حر با او گفت که ای قره اسب خود را امروز آب دادی؟ گفت آب نداده‌ام، گفت نمی‌خواهی او را سقایت کنی؟ قره گفت که چون حر این سخن را به من گفت به خدا قسم من گمان کردم

حرّ بن یزید ریاحی

برخورد امام حسین(ع)  با لشکر حرّ بن یزید ریاحی

 

امروز ۲۶ ذی الحجه مصادف است با زمانی که در سال ۶۰ هجری کاروان حضرت سیدالشهداء علیه السلام از بطن عقبه کوچ نمود به منزل شراف (به شیخ نشین) نزول فرمود و چون هنگام سحر شد، امر کرد جوانان را که آب بسیار برداشتند از آنجا روانه گشتند و تا نصف روز راه رفتند. در آن حال مردی از اصحاب آن حضرت گفت الله اکبر حضرت نیز تکبیر گفت و پرسید، مگر چه دیدی که تکبیر گفتی؟ گفت درختان خرمائی از دور دیدم، جمعی از اصحاب گفتند به خدا قسم که ما هرگز در این مکان درخت خرمائی ندیده‌ایم حضرت فرمود پس خوب نگاه کنید تا چه می‌بینید گفتند به خدا سوگند گردنهای اسبان می‌بینیم، آن جناب فرمود که والله من نیز چنین می‌بینم. و چون معلوم فرمود که علامت لشکر است که پیدا شدند به سمت چپ خود به جانب کوهی که در آن حوالی بود و آن را ذوحُسَم می گفتند میل فرمود که اگر اجابت به قتال افتد آن کوه را ملجاء خود نموده و پشت به آن مقاتله نمایند، پس به آن موضع رفتند و خیمه بر پا کرده و نزول نمودند.

و زمانی نگذشت که حر بن یزید ریاحی با هزار سوار نزدیک ایشان رسیدند در شدت گرما در برابر لشکر آن فرزند خیرالبشر صف کشیدند، آن جناب نیز با یاران خود شمشیرهای خود را حمایل کرده و در مقابل ایشان صف بستند، و چون آن منبع کرم و سخاوت در آن خیل ضلالت آثار تشنگی ملاحظه فرمود، به اصحاب و جوانان خود امر نمود که ایشان و اسبهای