hidelogo
هیئت متحده ابوالفضل العباس (ع) دزفولچهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۰

بایگانی‌های امام حسین (ع) - صفحه 2 از 4 - سایت رسمی عباسیه دزفول ، محله مسجد

پیوستن حر به لشکر امام

حر بن ریاحی

پیوستن حضرت حر به لشکر امام حسین (ع)

حر بن یزید چون تصمیم لشگر را بر امر قتال دید و شنید صیحه امام حسین علیه السلام را که می‌فرمود:

اَما مِنْ مُغیثٍ لِوَجْهِ اللهِ، اَما مِنْ ذابّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللهِ صَلّی الله عَلَیْهِ وَ الِهِ.

این استغاثه کریمه او را از خواب غفلت بیدار کرد لاجرم به خویش آمد و رو به سوی پسر سعد آورد و گفت ای عمر آیا با این مرد مقاتلت خواهی کرد؟ گفت بلی والله قتالی کنم که آسانتر او آن باشد که سرها از تن پرد و دستها قلم گردد، گفت آیا نمی‌توانی که این کار را از در مسالمت به خاتمت برسانی؟ عمر گفت اگر کار به دست من بود چنین می‌کردم لکن امیر تو عبیدالله بن زیاد از صلح ابا کرد و رضا نداد.

حر آزرده خاطر از وی بازگشت و در موقفی ایستاد، قره بن قیس که یک تن از قوم حر بود با او بود، پس حر با او گفت که ای قره اسب خود را امروز آب دادی؟ گفت آب نداده‌ام، گفت نمی‌خواهی او را سقایت کنی؟ قره گفت که چون حر این سخن را به من گفت به خدا قسم من گمان کردم

روز سوم محرم

گذری بر اتفاقات روز سوم محرم در کربلا 

اعزام لشکر به سوى کربلا
عمر بن سعد یک روز بعد از ورود امام به کربلا یعنى روز سوم محرم با چهار هزار سپاهى از اهل کوفه وارد کربلا شد.
برخى نوشته‏اند که: بنو زهره (قبیله عمر بن سعد) نزد او آمده و گفتند: تو را به خدا سوگند مى‏دهیم از این کار درگذر و تو داوطلب جنگ با حسین مشو، زیرا این باعث دشمنى میان ما و بنى‌هاشم مى‏گردد.
عمر بن سعد نزد عبیدالله رفت و استغفا کرد، ولى عبیدالله استعفاى او را نپذیرفت، و او تسلیم شد.
و برخى از تاریخ نویسان نوشته‏اند: عمر بن سعد دو پسر داشت: یکى به نام حفص که پدر را تشویق و ترغیب به رفتن کرد تا با امام علیه‏السلام مقابله کند، ولى فرزند دیگرش او را به شدت از اقدام به چنین کارى بر حذر مى‏داشت، و سرانجام حفص نیز با پدرش راهى کربلا شد.

خریدارى اراضى کربلا
از وقایعى که در روز سوم ذکر شده، این است که امام علیه‏السلام قسمتى از زمین کربلا را که قبرش در آن واقع، شده است، از اهل نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریدارى کرد و با آنها شرط کرد که مردم را براى زیارت قبرش راهنمایى نموده و زوار او را تا سه روز میهمانى نمایند.

هوشیارى یاران امام علیه السلام
هنگامى که عمربن سعد به کربلا وارد شد عَزرْ بن قیس احمسى را نزد امام حسین علیه السلام فرستاد تا از امام سؤال کند براى چه به این مکان آمده است؟ و چه قصدى دارد؟
چون عزره از جمله کسانى بود که به امام علیه‏السلام نامه نوشته و او را به کوفه دعوت کرده بود، از رفتن

دوم محرم در کربلا چه گذشت؟

نزول امام حسین علیه‏السلام به زمین کربلا روز پنجشنبه دوم محرم سال شصت و یک بوده است.

در مقتل ابى اسحاق اسفراینى آمده است که: امام علیه‏السلام با یارانش سیر مى‏کردند تا به بلده‏اى رسیدند که در آنجا جماعتى زندگى مى‏کردند، امام از نام آن بلده سؤال نمود.
پاسخ دادند: «شط فرات» است…
آن حضرت فرمود: آیا اسم دیگرى غیر از این اسم دارد؟
جواب دادند: «کربلا».
پس گریست و فرمود: این زمین، به خدا سوگند زمین کرب و بلا است! سپس فرمود: مشتى از خاک این زمین را به من دهید، پس آن را گرفته بو کرد و از گریبانش مقدارى خاک بیرون آورد و فرمود: این خاکى است که جبرئیل از جانب پرودگار براى جدم رسول خدا آورده و گفته که این خاک از موضع تربت حسین است، پس آن خاک را نهاد و فرمود: هر دو خاک داراى یک عطر هستند!
در تذکره سبط آمده است که امام حسین پرسید: نام این زمین چیست؟
گفتند: «کربلا». پس گریست و فرمود: کرب و بلأ. سپس فرمود: ام سلمه مرا خبر داد که جبرئیل نزد رسول خدا بود و شما هم نزد ما بودى، پس شما گریستى، پیامبر فرمود: فرزندم را رها کن! من شما را رها کردم، پیامبر شما را در امان خودش نشاند، جبرئیل گفت: آیا او را دوست دارى؟ فرمود: آرى! گفت: امت تو او را خواهند کشت، و اگر مى‏خواهى تربت آن زمین که او در آن کشته خواهد شد به تو نشان دهم! پیامبر فرمود: آرى! پس جبرئیل زمین کربلا را به پیامبر نشان داد.
در روایتى آمده است که آن حضرت فرمود: ارض کرب و بلأ، سپس فرمود: توقف کنید و کوچ مکنید! اینجا محل خوابیدن شتران ما، و جاى ریختن خون ماست، سوگند به خدا در این جا حریم حرمت ما را مى‏شکنند و کودکان ما را مى‏کشند و در همین جا قبور ما زیارت خواهد شد، و جدم رسول خدا به همین تربت وعده داده و در آن تخلف نخواهد شد.و چون به امام حسین علیه‏السلام گفته شد که این زمین کربلاست، خاک آن زمین را بوئید و فرمود: این همان زمین است که جبرئیل به جدم رسول خدا خبر داد که من در آن کشته خواهم شد.
سید ابن طاووس گفته است: امام علیه‏السلام چون به زمین کربلا رسید پرسید: نام این زمین چیست؟ گفته شد: «کربلا».
فرمود: پیاده شوید! این مکان جایگاه فرود بار و اثاثیه ماست، و محل ریختن خون ما، و محل قبور ماست، جدم رسول خدا مرا چنین حدیث کرده است.
گر نام این زمین به یقین کربلا بود   اینجا محل رفتن خون ما بود

در روز دوم محرم حر بن یزید ریاحى نامه‏اى به عبیدالله بن زیاد نوشت و در آن نامه

رجزخوانی در کربلا-قسمت دوم

8

رجز خوانی برخی یاران امام حسین علیه السلام 

 

رجز خوانی سه برادر حضرت عبّاس علیه السلام

این سه برادر حضرت ابالفضل علیه السلام، یکی عبدالله است، دیگری عثمان و سومی جعفر. این سه، وقت شهادت، به ترتیب بیست و پنج ساله و بیست و سه ساله و بیست و یک ساله اند.

۱) رجز خوانی عبدالله بن علی بن ابیطالب

گفته اند؛ ابتداعبدالله وارد میدان می شود، صحنه کارزار را می تکاند و گرد و غبار عرصه را به هوا می فرستد، شمشیر آخته را دور سر می چرخاند و چرخ می زند و می خواند:

اَنا ابنُ ذِی النّجدَهِ و الاِفضالِ

ذاکَ علیُّ الخَیرِ ذُوالفَعالِ

سَیفُ رَسول اللهِ ذو النکّالِ

فی کُلِّ یَومٍ ظاهرِ الاَهوالِ

منم فرزند علی، آن شکوهمند فضیلت گستر آن

انبیا و زمین کربلا-قسمت دوم

karbala02

انبیا و زمین کربلا-قسمت دوم

 

۱- شیخ صدوق رحمه الله به سند معتبر از ابن عباس روایت کرده که گفت :‌ در خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام بودم هنگامیکه به جنگ صفین می رفت چون در نینوا – که د رکنار فرات است – منزل کرد با صدای بلند فرمود :‌ ابن عباس آیا این موضع را می شناسی ؟‌ گفتم :‌ نه یا امیرالمؤمنین .  فرمود : اگر این موضع را همچون من شناختی از آن گذر نمی کردی تا همانند من گریه کنی.

آن بزرگوار بسیار گریست تا آنکه ریش مبارکش تر شد و اشک بر سینه اش جاری گشت و ما نیز گریان شدیم و حضرت فرمود :‌ آه آه مرا با آل ابی سفیان چکار ؟ مرا با آل حرب چه می شود ؟‌ که حزب شیطان و اولیاء کفرند؟ صبر کن یا اباعبدالله که به پدرت رسید از آنها مثل آنچه به تو خواهد رسید . پس آب طلب نمود و وضو گرفت و مقداری نماز خواند . بعد از نماز نیز همان سخنان را می فرمود و می گریست تا اینکه ساعتی به خواب رفت چون از خواب بیدار شد فرمود: یابن عباس عرض کردم :‌در خدمتم .

فرمود : آیا خبر دهم به تو آنچه اکنون در خواب دیدم؟‌عرض کردم : پیوسته دیده شما در استراحت باد و آنچه دیدی خیر است یا امیرالمومنین .

فرمود دیدم گویا مردانی چند از آسمان به زیر آمدند که پرچمهای سفید در دست و شمشیر های

حرّ بن یزید ریاحی

برخورد امام حسین(ع)  با لشکر حرّ بن یزید ریاحی

 

امروز ۲۶ ذی الحجه مصادف است با زمانی که در سال ۶۰ هجری کاروان حضرت سیدالشهداء علیه السلام از بطن عقبه کوچ نمود به منزل شراف (به شیخ نشین) نزول فرمود و چون هنگام سحر شد، امر کرد جوانان را که آب بسیار برداشتند از آنجا روانه گشتند و تا نصف روز راه رفتند. در آن حال مردی از اصحاب آن حضرت گفت الله اکبر حضرت نیز تکبیر گفت و پرسید، مگر چه دیدی که تکبیر گفتی؟ گفت درختان خرمائی از دور دیدم، جمعی از اصحاب گفتند به خدا قسم که ما هرگز در این مکان درخت خرمائی ندیده‌ایم حضرت فرمود پس خوب نگاه کنید تا چه می‌بینید گفتند به خدا سوگند گردنهای اسبان می‌بینیم، آن جناب فرمود که والله من نیز چنین می‌بینم. و چون معلوم فرمود که علامت لشکر است که پیدا شدند به سمت چپ خود به جانب کوهی که در آن حوالی بود و آن را ذوحُسَم می گفتند میل فرمود که اگر اجابت به قتال افتد آن کوه را ملجاء خود نموده و پشت به آن مقاتله نمایند، پس به آن موضع رفتند و خیمه بر پا کرده و نزول نمودند.

و زمانی نگذشت که حر بن یزید ریاحی با هزار سوار نزدیک ایشان رسیدند در شدت گرما در برابر لشکر آن فرزند خیرالبشر صف کشیدند، آن جناب نیز با یاران خود شمشیرهای خود را حمایل کرده و در مقابل ایشان صف بستند، و چون آن منبع کرم و سخاوت در آن خیل ضلالت آثار تشنگی ملاحظه فرمود، به اصحاب و جوانان خود امر نمود که ایشان و اسبهای

رجزخوانی در کربلا-قسمت اول

100

رجز خوانی در کربلا

در روز عاشورا امام و یاران با وفایش در هنگام ورود به میدان جنگ با دشمنان حق ، با رجز خوانی وارد می شده و هر کدام خود را به گونه ای معرفی می کردند. در این بخش نظر داریم تا ابتدا مختصری در مورد رجز خوانی توضیح داده و سپس یادی از رجزهای شیر مردان کربلا کنیم.

تعاریف و معانی رجز

در تعاریفی که فرهنگ نویسان از واژهء “رَجَز” به دست داده اند، تقریباً وجه جامع چنین است:

سخنانی که در ستایش از خوبی و توانایی خویش گفته می شود؛

نام یکی از بحور شعر بر وزن سه و چهار مستفعلن؛

شعری که به هنگام جنگ در مقام مفاخرت و خودستایی می خوانده اند.

در اصطلاح، می توان رجز را بر شعرهای حماسی ای اطلاق کرد که جنگاوران در میدان های نبرد می خوانده اند. معمولاً رجز ابیاتی کوتاه داشته و به صورت ارتجالی و بالبداهه در میدان کارزار سروده می شده است. از این رو، گاه خطاهای ادبی و دستوری هم در آن راه یافته است.

رجز به معنای اضطراب و سرعت نیز آمده است. و روشن است که وجه این نامگذاری آن

انبیا و زمین کربلا-قسمت اول

karbala

انبیا و زمین کربلا-قسمت اول

 

مرحوم شوشتری می نویسد : ورود به زمین کربلا باعث حزن و رقت است چنانکه نسبت به جمیع انبیاء واقع شد چون روایت شده که همه پیامبران به زیارت کربلا توفیق یافته اند : (همه انبیاء زیارت نمودند آن مقام شریف را و در آن توقف کرده گفتند : ای زمین تو مکانی پر خیر هستی در تو دفن خواهد شد ماه تابان امامت )

هر یک از پیامبران که وارد کربلا می شدند صدمه ای بر ایشان وارد می شد دلتنگ مهموم گشته از خداوند سبب آن را سؤال می نمودند خداوند وحی می فرمود که این زمین کربلاست و در آن حضرت حسین علیه السلام شهید خواهد شد .

۱- چون اهل بیت وارد کربلا شدند ام کلثوم عرض کرد : ای برادر این بادیه هولناکی است که از آن خوف عظیم بر دلم جا گرفته ؟!

حضرت حسین علیه السلام فرمود: بدانید که من در وقت عزیمت از صفین با پدرم امیر المومنین علیه السلام وارد این

صفحه 2 از 4 قبلی 1234 بعدی