hidelogo
هیئت متحده ابوالفضل العباس (ع) دزفولچهارشنبه ۶ مهر ۱۴۰۱

۱۳۹۲ - سایت رسمی عباسیه دزفول ، محله مسجد

نحوه ورود اسراء به کوفه

nasr19.ir

نحوه ورود اسراء به کوفه

 

ورود اهلبیت اطهار علیه السلام به کوفه

چون ابن زیاد (ملعون) را خبر رسید که اهلبیت (ع) به کوفه نزدیک شده‌اند، امر کرد سرهای شهدا را که ابن سعد (لعین) از پیش فرستاده بود باز برند و پیش روی اهلبیت سر نیزه‌ها نصب کنند و از جلو حمل دهند و به اتفاق اهلبیت به شهر درآورند و در کوچه و بازار بگردانند تا قهر و غلبه و سلطنت یزید (پلید) بر مردم معلوم گردد و بر هول و هیبت مردم افزوده شود، و مردم کوفه چون از ورود اهل بیت علیهم السلام آگهی یافتنتد از کوفه بیرون شتافتند.

چون بیکسان آل نبی دربدر شدند                                    در شهر کوفه ناله کنان نوحه‌گر شدند
سرهای سروان همه بر نیزه و سنان                    در پیش روی اهل حرم جلوه‌گر شدند
از ناله‌های پردگیان ساکنان عرش                                    جمع از پی نظاره به هر رهگذر شدند
بی‌شرم امتی که نترسید از خدا                         بر عترت پیمبر پیمبر خود پرده در شدند
دست از جفا نداشته بر زخم اهلبیت                     هر دم نمک فشان به جفای دگر شدند

از مسلم گچکاز روایت کرده‌اند که گفت عبیدالله بن زیاد مرا به تعمیر دارالاماره گماشته بود هنگامی که دست در کار بودم ناگاه صیحه و هیاهوئی عظیم از طرف محلات کوفه شنیدم، پس به آن خادمی که نزد من بود گفتم که این فتنه و آشوب در کوفه چیست؟ گفت همین ساعت سر مردی خارجی که بر یزید خروج کرده بود می‌آورند و این انقلاب و آشوب به جهت نظاره آنست. پرسیدم که این خارجی که بوده، گفت حسین بن علی (ع) چون این شنیدم صبر کردم تا آن خادم از نزد من بیرون رفت آن وقت لطمه سختی بر صورت خود زدم که بیم آن داشتم دو چشمم نابینا شود، آن وقت دست و صورت را که آلوده بگچ بود شستم و از پشت قصرالاماره بیرون شدم تا به کناسه رسیدم پس در آن هنگام که ایستاده بودم و مردم نیز ایستاده منتظر آمدن اسیران و سرهای بریده بودند که ناگاه دیدم قریب به چهل محمل و هودج پیدا شد که بر چهل شتر حمل داده بودند و در میان آنها زنان وحرم حضرت سیدالشهداء علیه السلام و اولاد فاطمه بودند، و ناگاه دیدم که علی بن الحسین علیه السلام را بر شتر برهنه سوار است و از زحمت زنجیر خون از رگهای گردنش جاری است و از روی اندوه و حزن شعری چند قرائت می‌کند که حاصل مضمون اشعار چنین است:

ای امت بدکار خدا خیر ندهد شما را که رعایت جد ما در حق ما نکردید و در روز قیامت که ما و شما نزد او حاضر شویم چه جواب خواهید گفت؟ ما را بر شتران برهنه سوار کرده‌اید و مانند اسیر می‌برید گویا که ما هرگز به کار دین شما نیامده‌ایم و ما ناسزا می‌گوئید و دست بر هم می‌زنید و به کشتن ما شادی می‌کنید، وای بر شما مگر نمی‌دانید که رسول خدا و سید انبیاء صلی الله علیه و آله جد من است.

این واقعه کربلا اندوهی بر دل ما گذاشتی که هرگز تسکین نمی‌یابد.

مسلم گفت که مردم کوفه را دیدم که بر اطفال اهلبیت رقت و ترحم می‌کردند و نان و خرما و گردو برای ایشان می‌آوردند آن اطفال گرسنه می‌گرفتند ام کلثوم آن نان پاره‌ها و گردو خرما را از دست و دهان کودکان میر بود و می‌افکند، پس بانگ بر اهل کوفه زد و فرمود: یا اَهْلَ الْکُوفَهِ اِنَّ الصَّدَقَهَ عَلَیْنا حَرامٌ.

دست از بذل این اشیاء بازگیرید که صدقه بر ما اهلبیت روا نیست.

زنان کوفیان از مشاهده این احوال زار زار می‌گریستند ام کلثوم سر از محمل بیرون کرد، فرمود ای اهل کوفه مردان شما ما را می‌کشن

کاش عمو راضی بشه…..

متن نوحه مجلسی اجرا شده در شب ۹ محرم توسط مداح ارجمند حاج رضا پوررکنی

کاش عمو  راضی بِشِه به این که من

مثلِ اکبـر ، جونَـمو فداش کُـنَم

***

تُـویِ سینه دلِ من چـه بی قـرار

می تَپه ، تُو لحظه هـای انتظار

آخ ، اَگِـه عمو  بِـذارِه کـه بِـرَم

می زَنَم به قلبِ این ، هزار هزار

چی می شِه ؟ یتیم ، مَگِه دل ندارِه؟

کاش عمو به من بِبَخشِـه اعتبار

تا که من با ذوق و شوق و افتخار

مثلِ اکبـر ، جونَـمو فداش کُـنَم

***

من کجا ؟ عمو کجا ، با بچه هاش؟

من کی ام ، که جون بخوام بِدَم بَراش…

حـاضرم به خاطر یه  

خطبه امام سجاد (ع) در مسجد شام

خطبه امام سجاد (ع) در مسجد شام

حضرت على بن الحسین علیه السلام از یزید درخواست نمود که در روز جمعه به او اجازه دهد در مسجد خطبه بخواند، یزید رخصت داد؛ چون روز جمعه فرا رسید یزید یکى از خطباى مزدور خود را به منبر فرستاد و دستور داد هر چه تواند به على و حسین علیهما السلام اهانت نماید و در ستایش شیخین و یزید سخن براند، و آن خطیب چنین کرد.

امام سجاد علیه السلام از یزید خواست تا به وعده خود وفا نموده و به او رخصت دهد تا خطبه بخواند، یزید از وعده‏اى که به امام علیه السلام داده بود پشیمان شد و قبول نکرد .
معاویه پسر یزید به پدرش گفت: خطبه این مرد چه تأثیرى دارد؟ بگذار تا هر چه مى‏خواهد، بگوید.
یزید گفت: شما قابلیتهاى این خاندان را نمى‏دانید، آنان علم و فصاحت را از هم به ارث مى‏برند، از آن مى‏ترسم که خطبه او در شهر فتنه بر انگیزد و وبال آن گریبانگیر ما گردد.
به همین جهت یزید از قبول این پیشنهاد سرباز زد و مردم از یزید مصرانه خواستند تا امام سجاد علیه السلام نیز به منبر رود.
یزید گفت: اگر او به منبر رود، فرود نخواهد آمد مگر اینکه من و خاندان ابوسفیان را رسوا کرده باشد.

به یزید گفته شد: این نوجوان چه تواند کرد؟
یزید گفت: او از خاندانى است که در کودکى کامشان را با علم برداشته‏اند.
بالاخره در اثر پافشارى شامیان، یزید موافقت کرد که امام به منبر رود.

آنگاه حضرت سجاد علیه السلام به منبر رفته و پس از حمد و ثناى الهى خطبه‏اى ایراد کرد که همه مردم گریستند و بیقرار شدند.فرمود:

اى مردم! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ویژگى بر دیگران فضیلت بخشیده است، به ما ارزانى داشت علم، بردبارى، سخاوت

بیوگرافی حاج رضا پوررکنی

01235

گوشه ای از بیوگرافی مداح ارجمند هیئت متحده ابوالفضل العباس (ع)

حاج رضا پوررکنی

 

ایشان در سال ۱۳۳۴ در شهرستان دزفول در محله مشهوری به نام محله مسجد در منزلی نزدیک حسینیه پیرنظر و در خانواده ای مذهبی متولد شد.

از سنین کودکی با مجالس مذهبی خصوصاً روضه در ایام محرم و صفر آشنا شد ، و از همان زمان با الگو گرفتن از مداحان دزفول به استعداد خود پی برد. دوره تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان ظهیر گذرانید. از حدود ۱۰ سالگی در تکیه هم سن و سالانش با کم رویی شعر خوانی می کرد تا اینکه در ۱۴ سالگی در حسینیه پیرنظر به عنوان همراه مداح ارزشمند حاج میرزا روحانی مهر در کوچه گردی های دهه اول محرم نوحه خوانی نمود، دوران متوسطه را در دبیرستان ۴ آبان سپری نمود و در همان زمان به هیئت متحده اباالفضل العباس (ع) پیوست.دوره فوق دیپلم را در دانشسرای تربیت معلم اهواز به پایان رسانید و در کسوت مقدس معلم به تدریش در دوره ی راهنمایی مشغول گردید.

در ابتدای مداحی ، ایشان اشعار را از بین کتاب های مختلف شعر انتخاب می نمود تا اینکه در سال ۴۹-۱۳۴۸ در سن ۱۵ سالگی

حضرت رقیه (س)

 

129

حضرت رقیه (س)

 

رقیه (س) دختر خورشید است… رقیه (س) از تبار نور و از جنس آبی آسمان است. 
رقیه (س) جلوه دیگری از شکوه و عظمت حماسه عاشورا است. حضور این کودک خردسال در متن نهضت سرخ حسینی بی هیچ شک و شبهه‌ای اتفاقی ساده و ناچیز نبوده است، چنانکه هر یک از کسانی که در واقعه نینوا حضور داشته‌اند، چون نیک بنگریم، حامل پیامی شگرف و شگفت بوده‌اند.

به گواه تاریخ نگاران و مقتل نویسان رحلت شهادت‌ گونه رقیه (س) اندکی پس از واقعه خونین کربلا در سال شصت و یکم هجری رخ داده است و در این هنگام وی سه یا چهار ساله بوده است و نخستین نکته شگفت درباره حضرت رقیه (س)، شاید همین باشد که با چنین عمر کوتاهی، از مرزهای تاریخ عبور کرد و به جاودانگی رسید، آن گونه که برادر شیرخوارش علی ‌اصغر (ع) به چنین مرتبه‌ای نایل شد.به عبارت دیگر یکی از جلوه‌های رویداد بزرگ عاشورا تنوع سنی شخصیت‌های آن می‌باشد که از پایین‌ترین سن آغاز و به بالاترین سنین (حضرت حبیب‌ بن مظاهر) ختم می‌گردد. نکته قابل تأمل دیگر در بررسی این مهم آن است که در پدید آوردن این حماسه بی ‌بدیل و شکوهمند تنها یک جنسیت سهیم نبوده، بلکه در کنار اسامی مردان و پسران جانباز و ایثارگر این واقعه، نام زنان و دختران نیز حضوری پررنگ و تابناک دارد.
مصائب و شدائدی را که رقیه (س) از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام متحمل می‌شود، آنچنان تلخ و دهشتناک است که وجدان هر انسان آزاده و صاحبدلی را می‌آزارد و قلب و روح را متأثر و مجروح می‌سازد. تحمل گرمای شدید کربلا همراه با تشنگی، حضور در صحنه شهادت خویشاوندان، اسارت و ناظر رفتارهای شقاوت آلود بودن، آزار و شکنجه‌ های جسمی و روحی فراوان، دلتنگی برای پدر در خرابه شام و … نشانگر مصائب عظمایی است که یک کودک خردسال با جسم و روح لطیف خود با آن مواجه شده است. از دیگر سو همین قساوت سپاه یزید است که بر عظمت نهضت سترگ عاشورا می‌افزاید، زیرا حضرت امام حسین (ع) ب

ورود اسراء به شام

 نحوه ورود اسرا و رؤس شهدا به شام

امروز ۱ صفر مصادف با ورود کاروان ابا عبدالله به شام است. در ادامه مطلب گذری به وقایع آن روز می زنیم.

شیخ کفعمی و شیخ بهائی و دیگران نقل کرده‌اند که در روز اول ماه صفر سر مقدس حضرت امام حسین علیه السلام را وارد دمشق کردند، و آن روز بر بنی‌امیه عید بود، و روزی بود که تجدید شد در آن روز احزان اهل ایمان، قُلتُ وَ یَحقُ اَن یُقال:

کانَتْ مَاتِمُ بِالْعِراقِ تَعُدُّها                   اَمَوِیَّهٌ بِالشّام مِنْ اَعْیادِها

سید ابن طاوس (ره) روایت کرده که چون اهلبیت رسول خدا صلی الله علیه و آله را با سر مطهر حضرت سیدالشهداء علیه السلام از کوفه تا دمشق سیر دادند چون نزدیک دمشق رسیدند جناب ام کلثوم (ع) نزدیک شمر (ملعون) رفت و به او فرمود مرا با تو حاجتی است،‌ گفت حاجت تو چیست؟ فرمود اینک شهر شام است، چون خواستی ما را داخل کن که سرهای شهدا را از بین محامل بیرون ببرند و پیش دارند تا مردم به تماشای آنها مشغول شوند و به ما کمتر نگاه کنند چه ما رسوا شدیم از کثرت نظر کردن مردم به ما. شمر (ملعون) که مایه هر شر و شقاوت بود چون تمنای او را دانست برخلاف مراد او میان بست، فرمان داد تا سرهای شهدا را بر نیزه‌ها کرده و در میان محامل و شتران حرم بازدارند و ایشان را از همان دروازه ساعات که انجمن رعیت و رعایت بود در آوردند تا مردم نظاره بیشتر باشند و ایشان را بسیار نظر کنند.

علامه مجلسی (ره) در جلاء العیون فرموده که در بعض از کتب معتبره روایت کرده‌اند که سهل بن سعد گفت من در سفری وارد دمشق شدم. شهری دیدم در نهایت معموری و اشجار و انهار بسیار و قصور رفیعه و منازل بیشمار و دیدم که بازارها را آئین بسته‌اند و پرده‌ها آویخته‌اند و مردم زینت بسیار کرده‌اند و دف و نقاره و انواع سازها می‌نوازند. با خود گفتم مگر امروز عید ایشان است، تا آنکه از جمعی پرسیدم که مگر در شام عیدی هست که نزد ما معروف نیست؟ گفتند ای شیخ مگر تو در این شهر غریبی؟ گفتم من سهل بن سعدم و به خدمت حضرت رسالت صلی الله علیه و آله رسیده‌ام. گفتند ای سهل ما تعجب داریم که چرا خون از آسمان نمی‌بارد و چرا زمین سرنگون نمی‌گردد. گفتم چرا؟ گفتند این فرح و شادی برای آن است که سر مبارک حسین بن علی علیهماالسلام را از عراق برای یزید (پلید) به هدیه آورده‌اند. گفتم سبحان الله سر امام حسین علیه السلام را می‌آورند و مردم شادی می‌کنند! پرسیدم که از کدام دروازه داخل می‌کنند؟ گفتند از دروازه ساعات. من به سوی آن دروازه شتافتم چون به نزدیک دروازه رسیدم دیدم که رایت کفر و ضلالت از پی یکدیگر می‌آورند، ناگاه دیدم که سواری می‌آید و نیزه در دست دارد و سری بر آن نیزه نصب کرده‌ است که شبیه‌ترین مردم است به حضرت رسالت صلی الله علیه و آله پس زنان و کودکان بسیار دیدم بر شتران برهنه سوار کرده می‌آورند، پس من رفتم به نزدیک یکی از ایشان و پرسیدم که تو کیستی؟ گفت من سکینه دختر امام حسین علیه السلامم. گفتم من از صحابه جد شمایم، اگر خدمتی داری به من بفرما. جناب سکینه (ع) فرمود که بگو به این بدبختی که سر پدر بزرگوارم را دارد از میا

نحوه شهادت سالار شهیدان

 مبارزه حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) و شهادت آن مظلوم

 

از بعض ارباب مقاتل نقل است که چون حضرت سیدالشهداء علیه السلام نظر کرد هفتاد و دو تن از یاران و اهلبیت خود را شهید و کشته بر روی زمین دید عازم جهاد گردید، پس به جهت وداع زنها رو به خیمه کرد و پردگیان سرادق عصمت را طلبید و ندا کرد که ای سکینه، ای فاطمه، ای زینب، ای ام کلثوم. عَلَیْکُنَّ مِنّی السَّلامُ:

پس سکینه عرض کرد یا اَبَه اَسَتَسْلَمْت لِلْمَوتِ ای پدر آیا تن به مرگ داده‌ای؟ فرمود چگونه تن به مرگ ندهد کسی که یاور و معینی ندارد عرض کرد پس ما را به حرم جدمان بازگردان، حضرت در جواب بدین مثل تمثل جست:

هَیْهاتَ لَوتُرِکَ الْقَطالَنام.

اگر صیاد از مرغ قطا دست بر می‌داشت آن حیوان در آشیانه‌ خود آسوده می‌خفت. کنایت از آنکه این لشکر دست از من برنمی‌دارند، و نمی‌گذارند که شما را به جائی برم، زنها صدا به گریه بلند کردند، حضرت ایشان را ساکت فرمود. و گویند که آن حضرت رو به ام کلثوم نمود و فرمود.

اوُصیکِ یا اُخَیَّه بِنَفْسِکِ خَیْراً وَ اِنّی بارِرٌ اِلی هؤلاءِ الْقَوْم.

در اثبات الوصیه است که امام حسین علیه السلام حاضر کرد علی بن الحسین علیه السلام را و آن حضرت بیمار بود پس وصیت فرمود به او به اسم اعظم و مواریث انبیاء علیهم السلام و آگاه نمود او را که علوم و صحف و مصاحف و سلاح را که از مواریث نبوتست نزد ام سلمه رضی الله عنها گذاشته و امر کرده که چون امام زین العابدین علیه السلام برگردد به او سپارد.

در دعوات راوندی از حضرت امام زین العابدین علیه السلام روایت کرده که فرمود پدرم مرا در بر گرفت و به سینه خود چسباند در آن روز که کشته شد وَالدّمآءُ تَغْلی و خونها در بدن مبارکش جوش می‌خورد، و فرمود ای پسر من حفظ کن از من دعائی را که تعلیم فرمود آنرا به من فاطمه صلوات الله علیه و تعلیم فرمود به او رسول خدا صلی الله علیه و آله و تعلیم نمود به آن حضرت جبرئیل از برای حاجت و مهم و اندوه و بلاهای سخت که نازل می‌شود و امر عظیم و دشوار و فرمود بگو:

بِحَقّ یس وَالْقُرانِ الْحَکیمِ وَ بِحَقّ طه وَالْقُرانِ الْعَظیم یا مَنْ یَقْدِرُ عَلی حَوائِج السّائِلینَ یا مَنْ یَعْلَمُ ما فی الضَّمیرِِ یا مُنَفّسَ عَنِ الْمَکروُبینَ یا مُفَرّجَ عَنِ الْمَغْمُوم

گالری تصاویر ۹۲ (سری اول)

IMG_8818

بسم الله الرحمن الرحیم.

در این مطلب سری اول عکس ها شامل ۱۰ عکس از عکس های مراسم عزاداری در عباسیه مربوط به سال ۹۲ اضافه شده است .

سری جدید عکس های مراسم عباسیه و مسیر هیئت در تاسوعا و عاشورای حسینی نیز پس از مدتی به سایت اضافه خواهد شد.

صفحه 4 از 17 قبلی 12345678910 بعدی ...«