hidelogo
هیئت متحده ابوالفضل العباس (ع) دزفولجمعه ۱ مهر ۱۴۰۱

۱۳۹۲ - سایت رسمی عباسیه دزفول ، محله مسجد

هرکجا می نگرم داغ حسن ….

353

 

نوحه زیر برگرفته از وصیت نامه امام مهربان اهل البیت ، حضرت امام حسن مجتبی(ع)  می باشد که توسط شاعر ارجمند آقای حاج حسین بادروج به صورت شعر سروده شده و در مراسم شب ۲۸ صفر ۱۴۲۸ -۱۳۸۵ توسط مداح ارجمند حاج رضا پوررکنی خوانده شده است.

هرکجا می نگرم داغ حسن جلوه گراست

اول کار غم و آخر ماه صفر است

………………..

کور باد آنکه غمت را به جهان تازه ندید

هر زمان داغ تو از پیش مرا تازه تر است

سخن از داغ تو درراه گلو می ماند

بر در خانه غمهای توقفلی قدر است

چند روزی است کسی سر به

یاد داری کربلا…

اربعین

بار بگشایید اینجا کربلاست
آب و خاکش با دل و جان آشناست
اربعین است اربعین کربلاست
هر طرف غوغایی از غم ها به پاست

……………

( یاد داری کربلا این کاروان خسته را )

به مناسبت اربعین حضرت اباعبدالله الحسین (ع) فایل اولین نوحه همخوانی حاج رضا پوررکنی و حاج غلامعلی خاشع که در شب اربعین سال ۱۳۷۲ خوانده شده در سایت قرار داده شده است.

قیام حسینی

ماهیت قیام حسینی

یکی از مسائل در مورد نهضت امام حسین(ع) این است که ماهیّت این نهضت چه بوده است؟ چون نهضتها هم مانند پدیده های طبیعی ماهیِتهای مختلفی دارند. یک شیء را اگر بخواهیم بشناسیم؛ یا به علل فاعلی آن می شناسیم، یا به علل غائی آن (که امروزه شناخت علل غائی را چندان قبول ندارند.)، یا به علل مادّی آن یعنی اجزاء و عناصر تشکیل دهنده ء آن، و یا به علّتصوری آن، یعنی به وضع و شکل و خصوصیّتی که در مجموع پیدا کرده است.
اگر نهضتی را هم بخواهیم بشناسیم، ماهیّتش را بخواهیم بدست آوریم؛ ابتدا باید علل و موجباتی را که به این نهضت منتهی شده است بشناسیم تا آنها را نشناسیم ماهیّت این نهضت را نمی شناسیم (شناخت علل فاعلی). بعد باید علل غائی آن را بشناسیم، یعنی این نهضت چه هدفی دارد؟ سوم باید عناصر و محتوای این نهضت را بشناسیم که در این نهضت چه کارهائی، چه عملیّاتی صورت گرفته است؟ و چهارم باید ببینیم این عملیّاتی که صورت گرفته است، مجموعاً چه شکلی پیدا کرده است؟

 نهضت امام حسین(ع) یک انقلاب بود و نه انفجار
یکی از مسائلی که در مورد نهضت امام حسین(ع) مطرح است این است که آیا این قیام و نهضت از نوع یک انفجار (یک عمل ناآگاهانه و حساب ـ نظیر انفجارهائی که برای برخی از انسانها پیدا می شود بطوریکه در شرایطی قرار می کیرد که در حالی که هرگز نمی خواهد فلان حرف را بزند، ولا یکمرتبه می بیند ناراحت و عصبانی می شود و از دهانش هر چه که حتّی دلش هم نمی خواهد بیرون بیاید، بیرون می آید) بود؟ اسلام، به انقلاب انفجاری ذرّه ای معتقد نیست. اسلام، انقلابش هم انقلاب صددرصد آگاهانه و از روی تصمیم و کمال آگاهی و انتخاب است. جریان امام حسین(ع) نیز یک کار ناآگاهانه و یا یک انقلاب انفجاری نبود! گفته های خود امام حسین(ع) ـ که نه تنها از آغاز این نهضت بلکه از بعد از مرگ معاویه شروع می شود ـ، نامه هایی که میان او و معاویه مبادله شده است و …. نشان می دهد که این نهضت در کمال آگاهی بوده، انقلاب است امّا نه انفجار. انقلاب هست ولی انقلاب اسلامی نه انفجاری.

انتخاب و آزادی
از جمله خصوصیّات امام حسین(ع) این است که در مورد فرد فرد اصحابش اجازه نمی دهد که قیامشان حالت انفجاری داشته باشد؟ چرا که امام (ع) در هر فرصتی می خواهداصحابش را به بهانه ای مرخّص بکند. هی به آنها می گوید :آگاه باشید که اینجا آب و نانی نیست، قضیّه خطر دارد. حتّی در شب عاشورا نیز با زبان خاصّی با آنها صحبت می کند:

” من اصابی از اصحاب خودم بهتر و اهل بیتی از اهل بیت خودم فاضلتر سراغ ندارم. از همهء شما تشکّر می کنم ، از همه تانممنونم.

وصیت نامه امام به برادرش

وصیت نامه امام حسین (ع) به برادرش محمد حنفیه

((بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ،

هذا ما اَوْصى بِهِ الْحُسَینُ بْنُ عَلِی اِلى اَخیِهِ مُحَمّدِ بْنِ الْحَنَفِیَّهِ

اَنَّ الْحُسَیْنَ یَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللّه وَحَدهُ لا شَرِیْکَ لَهُ

وَاَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ جاءَ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِهِ

وَاَنَّ الْجَنَّهَ حَقُّ وَالنّارَ حَقٌ وَالسَّاعَهَ آتِیَهٌ لارَیْبَ فیها

وَاَنَّاللّه یَبْعَثُ مَنْ فِى الْقُبُورِ

وَاَنَّى لَمْ اَخْرُجْ اَشِرا وَلا بَطِراً وَلا مُفْسِداً وَلا ظالِماً

وَانَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ اْلا صْلاحِ فِى اُمَّهِ جَدِّى صلى اللّه علیه و آله

ارِیدُ اَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَاَنْهى عَنِ الْمُنْکَرِ

وَاَسیرَ بِسِیرَهِ جَدِّى وَاَبى على بْنِ اَبِى طالِبٍ

فَمَنْ قَبِلَنى بِقَبُولِ الْحَقِّ فَاللّه اَوْلى بِالْحقِّ

وَمَنْ رَدَّ عَلَىّ هذا اَصْبِرُ حَتّى یَقْضِیَاللّهُ بَیْنِى وَبَیْنَ الْقَومِ

وَهُوَ خَیْرُالْحاکِمِینَ

وَهذِهِ وَصِیَّتِى اِلَیْکَ یااَخِى

وَما تَوْفِیقى اِلاّ بِاللّه عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَاَلیْهِ اُنِیبُ))

((بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ،)) این وصیت حسین بن على است به برادرش محمد حنفیه ؛ حسین گواهى مى دهد به توحید و یگانگى خداوند و گواهى مى دهد که براى خدا شریکى نیست و شهادت مى دهد که محمد صلّى اللّه علیه و آله بنده و فرستاده اوست و آیین حق (اسلام ) را از سوى خدا (براى جهانیان ) آورده است و شهادت مى دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزاء بدون شک به وقوع خواهد پیوست و خداوند همه انسانها را در چنین روزى زنده خواهد نمود)).

((و من نه از روى خودخواهى و یا براى خوشگذرانى و نه براى فساد و ستمگرى از مدینه خارج مى گردم بلکه هدف من از این سفر امر به معروف و نهى از منکر و خواسته ام از این حرکت ، اصلاح مفاسد امت و احیا و زنده کردن سنت و قانون جدم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و راه و رسم پدرم على بن ابى طالب علیه السلام است . پس هرکس این حقیقت را از من بپذیرد (و از من پیروى کند) راه خدا را پذیرفته است و هرکس رد کند (و از من پیروى نکند) من با صبر و استقامت (راه خود را) در پیش خواهم گرفت تا خداوند در میان من و این افراد حکم کند که او بهترین حاکم است . و برادر! این است وصیت من بر تو و توفیق از طرف خداست ، بر او توکل مى کنم و برگشتم به سوى اوست )).

خطبه امام سجاد (ع) در کوفه

خلاصه ای از خطبه امام سجاد (ع) در کوفه

پس از ورود کاروان اسرای اهل بیت امام حسین علیه السلام به کوفه، زینب، ام کلثوم وفاطمه دختر امام حسین هر کدام سخنانی ایراد کردند و با افشاگری‌هایشان، پرده از جنایات حکومت اموی برداشتند و صدای گریه و ناله از مردم کوفه بلند شد.
پس از آن امام سجاد علیه السلام برخاست، به مردم اشاره کرد که سکوت کنند، سپس حمد و ثنای الهی را به‌جا آورد و بر رسول خدا درود فرستاد و فرمود:« ای مردم! هر که مرا می شناسد، می داند من کیستم و هر کس مرا نمی‌شناسد، خود را به او معرفی می‌کنم:
من علی بن الحسین بن علی بن ابی طالبم. فرزند آن کسی هستم که حرمت او را شکستند، نعمتش را گرفتند، اموالش را به غارت و یغما بردند و اهل بیتش را اسیر کردند. من پسر آن کسی هستم که او را کنار رود فرات، بی آنکه کسی را کشته باشد، به قتل رساندند. من فرزند کسی هستم که با زجر کشته شد و همین افتخار برای ما کافی است.

ای مردم! شما را به خدا سوگند؛ آیا می دانید که برای پدر من نامه ها نوشتید و چون به سوی شما آمد، با او حیله و مکر کردید و او را کشتید؟ مردم! هلاکت بر شما باد با این ذخیره‌ای که برای آخرت خود فرستادید. چه فکر و اندیشه زشت و ناپسندی دارید! شما چگونه روی آن را دارید که به رسول خدا نگاه کنید، هنگامی که به شما بگوید: فرزندان مرا کشتید و هتک حرمت من کردید. شما از امت من نیستید.
صدای گریه از هر طرف بلند شد و بعضی به بعضی دیگر گفتند: هلاک شدید و خودتان نفهمیدید.
حضرت سجاد فرمود: مشمول رحمت خدا باشد کسی که نصیحت مرا بپذیرد و وصیت مرا در راه خدا و اهل بیتش حفظ کند، چون پیر

(ویژه) دانلود مداحی قدیمی (پیشم نشین بهر خدا ) – سال ۱۳۶۱ – حاج رضا پوررکنی

http://multimedia.mehrnews.com/Original/1392/07/03/IMG21193332.jpg

بسم الله الرحمن الرحیم.

(شب های جمعه می شوم ، چشم انتظارت مادرا ، پیشم نشین بهر خدا ، پیشم نشین بهر خدا )

(با صوت قرآن مادرا ، گردد مزارم با صفا ، پیشم نشین بهر خدا ، پیشم نشین بهر خدا )

این مداحی قدیمی وبسیار دلنشین در سال ۱۳۶۱ و در دوران جنگ تحمیلی توسط حاج رضا پوررکنی برای شهدا خوانده شده است.

این مداحی بسیار زیبا را به روح مطهر و خوانواده های تمامی شهدای گرانقدر تقدیم می کنیم.

ورود اسراء به مجلس یزید

نحوه ورود اسراء به مجلس یزید

یزید ملعون چون از ورود اهلبیت طاهره علیهم السلام به شام آگهی یافت مجلس آراست و به زینت تمام بر تخت خویش نشست و ملاعین اهل شام را حاضر کرد، از آن سوی اهل بیت حضرت رسول صلی الله علیه و آله را با سرهای شهداء علیهم السلام در باب دالاماره حاضر کردند در طلب رخصت باز ایستادند. نخستین زحر بن قیس (لعنه) که مأمور بردن سر حضرت حسین علیه السلام بود رخصت حاصل کرده بر یزید (پلید) داخل شد، یزید (لعنه) از او پرسید که وای بر تو خبر چیست؟

گفت یا امیرالمؤمنین بشارت باد ترا که خدایت فتح و نصرت داد همانا حسین بن علی با هیجده تن از اهلبیت خود و شصت نفر از شیعیان خود بر ما وارد شدند ما بر او عرضه کردیم که جانب صلح و صلاح را فرو گذارد و سر به فرمان عبیدالله بن زیاد فرود آورد و اگرنه مهیای قتال شود ایشان اطاعت عبیدالله بن زیاد را قبول نکردند و جانب قتال را اختیار نمودند. پس بامدادان که آفتاب طلوع کرد با لشکر برایشان بیرون شدیم و از هر ناحیه و جانب ایشان را احاطه کردیم و حمله گران افکندیم و با شمشیر تاخته بر ایشان بتاختیم و سرهای ایشان را موضع آن شمشیرها ساختیم، آن جماعت را هول و هرب پراکنده ساخت چنانکه بهر پستی و بلندی پناهنده گشتند بدانسان که کبوتر از باز هراسنده گردد، پس سوگند با خدا یا امیرالمؤمنین به اندک زمانی که ناقه را نحر کنند یا چشم خوابیده به خواب آشنا گردد تمام آنها را با تیغ درگذراندیم و اول تا آخر ایشان را مقتول و مذبوح ساختیم. اینک جسدهای ایشان در آن بیابان برهنه و عریان افتاده با بدنهای خون آلوده و صورتهای بر خاک نهاده همی خورشید بر ایشان می‌تابد، و باد خاک و غبار برایشان می‌انگیزاند و آن بدنها را عقابها و مرغان هوا همی زیارت کنند در بیابان دور.

چون آن ملعون سخن به پای آورد یزید (ملعون) لختی سر فرو داشت و سخن نکرد پس سر برآورد و گفت اگر حسین را نمی‌کشتید من از کردار شما بهتر خوشنود می‌شدم و اگر من حاضر بودم حسین را معفو می‌داشتم و او را عرصه هلاک و دمار نمی‌گذاشتم.

بعضی گفته‌اند که چون زحر (لعین) واقعه را برای یزید (پلید) نقل کرد آن ملعون بسیار متوحش شد و گفت ابن زیاد تخم عداوت مرا در دل تمام مردم کشت و عطائی به زحر نداد و او را نزد خود بیرون کرد.

و این معجزه بود از حضرت سیدالشهداء علیه السلام چه آنکه در اثناء آمدن به کربلا به زهیر بن قین خبر داد که زحر بن قیس سر مرا برای یزید خواهد برد به امید عطا و عطائی به وی نخواهد کرد، چنانچه محمد بن جریر طبری نقل کرده.

پس مخف ربن ثعلبه که مأمور به کوچ دادن اهلبیت علیهم السلام بود از در دارالاماره درآمد و ندا در داد و گفت: هذا مَحْفَر بْن ثَعْلَبَه اَتی اَمیرَالْمُؤمِنینَ بالِلئامِ الْفَجَره.

یعنی من مخفر بن ثعلبه هستم که لئام فجره را به درگاه امیرالمؤمنین یزید (پلید) آورده‌ام. حضرت سید سجاد علیه السلام فرمود آنچه مادر مخفر زائیده شریرتر و لئیم‌تر

بر بامشان سنگست …

متن نوحه مجلسی اجرا شده در شب ۷محرم توسط مداح ارجمند حاج رضا پوررکنی

بر بامشان سنگست و در بازار آهن

یا سَیِّدی ، سِبطُ النَّبی« أَهْلاً وَ سَهْلاً»

***

اینجـا برای کُشتنت هم داستانست

صف های طولانی خریدار سنانست

شمشیرِ تیز و نیزه و اسبان رَهوار

امروز تنها فکر مردان و زنانست

برگرد آقا ، شهر کوفه نیست ایمن

یا سَیِّدی ، سِبطُ النَّبی« أَهْلاً وَ سَهْلاً»

***

در بازی طفلان کوفی دیدم امروز

دایم فقط در جنگ ها ظلمست پیروز

دَه تَن به جنگ یک نفر ، بس نابرابر

افکارشان وهمیست سخت وخانمان سوز

اینجا نشسته در کمین ، یک شهر دشمن

یا سَیِّدی ، سِبطُ النَّبی« أَهْلاً وَ سَهْلاً»

***

از عصر تا حالا عطش می سوزدم جان

از بس دویدم در میان شهر ، حیران

هنگامِ مغرب تا عشا ، برگشت

صفحه 3 از 17 قبلی 12345678910 بعدی ...«