hidelogo
هیئت متحده ابوالفضل العباس (ع) دزفولپنج شنبه ۷ مهر ۱۴۰۱

کاش عمو راضی بشه..... - سایت رسمی عباسیه دزفول ، محله مسجد

کاش عمو راضی بشه…..

متن نوحه مجلسی اجرا شده در شب ۹ محرم توسط مداح ارجمند حاج رضا پوررکنی

کاش عمو  راضی بِشِه به این که من

مثلِ اکبـر ، جونَـمو فداش کُـنَم

***

تُـویِ سینه دلِ من چـه بی قـرار

می تَپه ، تُو لحظه هـای انتظار

آخ ، اَگِـه عمو  بِـذارِه کـه بِـرَم

می زَنَم به قلبِ این ، هزار هزار

چی می شِه ؟ یتیم ، مَگِه دل ندارِه؟

کاش عمو به من بِبَخشِـه اعتبار

تا که من با ذوق و شوق و افتخار

مثلِ اکبـر ، جونَـمو فداش کُـنَم

***

من کجا ؟ عمو کجا ، با بچه هاش؟

من کی ام ، که جون بخوام بِدَم بَراش…

حـاضرم به خاطر یه  بـار نگاش

فرش کُنَم دو چشممو  بـه زیـر پـاش

چی بِگَم من از شکوه و از صفاش؟

کـه دِلَـم اسیـرشـده تُـو کربـلاش

اون بِده جوازِ  رفتن و به جاش

مثلِ اکبـر ، جونَـمو فداش کُـنَم

***

من میخـوام نِشون  بِدَم  بـه مادرم

اگه کوچکـَم  ، ولی  دلاورم

من می خوام بابام بدونه که به جاش

واسـه یِ  برادَرِش ، برادرم

من میخـوام عمو بِدونِـه کـه مَنَـم

تُویِ جنگِ کربلا ، یِه حیدرم

شده باوَرَم که حَقّشِه(وقتِشِه) بِرَم

مثلِ اکبـر ، جونَـمو فداش کُـنَم

***

کی میگه که زودِه جنگ برایِ من؟

مـادرم می میره در عـزایِ من

کی میگه اگـه بِرَم تموم می شِـه

نسلِ اون بابـایِ  با صفایِ من؟

کی میگه وظیفه نیست جهاد و رزم

واسه من یا هم سن و سالایِ من

کُن برآوَردِه خدا دعایِ من

مثلِ اکبـر ، جونَـمو فداش کُـنَم

***

قـدّم از غلاف اگـه کوچیکتَـره

غیرتـم زیـاده ، مثـلِ اکبـره

می دونَم صِدام  هنوز  بچه گونَس

ولی پیشکِشَم همیـن  یه حنجره

اگـه سنگیـنه بَـرام س‍پَـر، ولی

تُویِ دستِ من یه سنگ و خنجره

کاش عمو دلو به نامه بِسپُرِه

مثلِ اکبـر ، جونَـمو فداش کُـنَم

***

اِذنِ جنگ برایِ من یِـه نعمتِه

گنجیِه کـه قیمَتِش یِه همّتِه

می دونَم نصیبِ  هرکس نمیشِه

اگِه سَهمِ من بِشِه ، قیـامَتِه

واسِه من کـه از تبـارِ عصمَتَم

اجرِ خون فقط  نجاتِ امتِه

به خدا برایِ من غنیمتِه

مثلِ اکبـر ، جونَـمو فداش کُـنَم

***

نـاامیـد نِمیشَمو بـاز می شینَم

اشکو از گونِه یِ خیسَم می چینَم

می رَمو به خاطِرِ یِه جنگِ سخت

خوب سپـاهِ بی وفا  رو می بینَم

تُـویِ  میدون مثلِ  مرتضی علی

تُـو خیال حمـاسه می آفـرینَم

بیقرارِ  لحظه یِ آخرینَم

مثلِ اکبـر ، جونَـمو فداش کُـنَم

***

مـادرم ، دخیلَمِه تُـو کربـلا

میگه بـا  عمـو تمـامِ مـاجـرا

عمو با وقار  و دیده هایِ خیس

یِه نگاه بـه من یِه بار بِـه بچه ها

رو  می گـیرِه از نگـاهِ مـادرم

زیرِ لب هَمَش میگِه:خدا … چرا؟

تشنَمِه ، می خوام کنارِ تشنه ها

مثلِ اکبـر ، جونَـمو فداش کُـنَم

***

عمو هر طرف بِرِه ، باهاش میرَم

تُویِ دَسْ ، محکم  قَباشُو میگیرَم

هِی میگَم: عمو بِ‍ذار بِرَم به جنگ

تا نَگی ، من از کِنـارِت ، نِمی رَم

کاش عمو کِنـار بیاد  با قلبِ من

که اگـر  بِگه : نَـرو ، من میمیرَم

نذرَمه اگر براتو بگیرَم

مثلِ اکبـر ، جونَـمو فداش کُـنَم

***

می دونم که مرگ نشسته در کمین

از جونـم  نمیگذَرِه  سپـاهِ کیـن

می دونَـم بـرایِ مُـردَن  جوونَم

رو  تنـم می بـاره تیـرِ آهنـین

می دونَم که بی کَفَن رهـا می شَم

رویِ خاکِ خشک و داغِ این زمین

خواهِشِ من از عمو ، فقط همین

مثلِ اکبـر ، جونَـمو فداش کُـنَم

***

با «سیه پوش» حرف دارَم میگَم باهاش

باز  بِگه  ازَم میـونِ روضه هاش

اون جَـوون مَنَم جَـوون چـه بهتره؟

شعرِشو جَوون پَسَند کُنَـم  بَراش

عـاشـقـایِ   بـیـقـرارِ  کـربـلا

همه گریه می کُنند با نوحه هاش

کاش عمو نظر کُنِه به این گِداش

مثلِ اکبـر ، جونَـمو فداش کُـنَم

***

التماس دعا

« سیاهپوش »

برگرفته از وبلاگ siahpoush64.blogfa.com

شاعر : یاسر قربانی

نظرات و ارسال نظر