hidelogo
سایت رسمی عباسیه دزفول ، محله مسجدشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۹

بایگانی‌های عباسیه - صفحه 5 از 11 - سایت رسمی عباسیه دزفول ، محله مسجد

خطبه امام سجاد (ع) در کوفه

خلاصه ای از خطبه امام سجاد (ع) در کوفه

پس از ورود کاروان اسرای اهل بیت امام حسین علیه السلام به کوفه، زینب، ام کلثوم وفاطمه دختر امام حسین هر کدام سخنانی ایراد کردند و با افشاگری‌هایشان، پرده از جنایات حکومت اموی برداشتند و صدای گریه و ناله از مردم کوفه بلند شد.
پس از آن امام سجاد علیه السلام برخاست، به مردم اشاره کرد که سکوت کنند، سپس حمد و ثنای الهی را به‌جا آورد و بر رسول خدا درود فرستاد و فرمود:« ای مردم! هر که مرا می شناسد، می داند من کیستم و هر کس مرا نمی‌شناسد، خود را به او معرفی می‌کنم:
من علی بن الحسین بن علی بن ابی طالبم. فرزند آن کسی هستم که حرمت او را شکستند، نعمتش را گرفتند، اموالش را به غارت و یغما بردند و اهل بیتش را اسیر کردند. من پسر آن کسی هستم که او را کنار رود فرات، بی آنکه کسی را کشته باشد، به قتل رساندند. من فرزند کسی هستم که با زجر کشته شد و همین افتخار برای ما کافی است.

ای مردم! شما را به خدا سوگند؛ آیا می دانید که برای پدر من نامه ها نوشتید و چون به سوی شما آمد، با او حیله و مکر کردید و او را کشتید؟ مردم! هلاکت بر شما باد با این ذخیره‌ای که برای آخرت خود فرستادید. چه فکر و اندیشه زشت و ناپسندی دارید! شما چگونه روی آن را دارید که به رسول خدا نگاه کنید، هنگامی که به شما بگوید: فرزندان مرا کشتید و هتک حرمت من کردید. شما از امت من نیستید.
صدای گریه از هر طرف بلند شد و بعضی به بعضی دیگر گفتند: هلاک شدید و خودتان نفهمیدید.
حضرت سجاد فرمود: مشمول رحمت خدا باشد کسی که نصیحت مرا بپذیرد و وصیت مرا در راه خدا و اهل بیتش حفظ کند، چون پیر

بر بامشان سنگست …

متن نوحه مجلسی اجرا شده در شب ۷محرم توسط مداح ارجمند حاج رضا پوررکنی

بر بامشان سنگست و در بازار آهن

یا سَیِّدی ، سِبطُ النَّبی« أَهْلاً وَ سَهْلاً»

***

اینجـا برای کُشتنت هم داستانست

صف های طولانی خریدار سنانست

شمشیرِ تیز و نیزه و اسبان رَهوار

امروز تنها فکر مردان و زنانست

برگرد آقا ، شهر کوفه نیست ایمن

یا سَیِّدی ، سِبطُ النَّبی« أَهْلاً وَ سَهْلاً»

***

در بازی طفلان کوفی دیدم امروز

دایم فقط در جنگ ها ظلمست پیروز

دَه تَن به جنگ یک نفر ، بس نابرابر

افکارشان وهمیست سخت وخانمان سوز

اینجا نشسته در کمین ، یک شهر دشمن

یا سَیِّدی ، سِبطُ النَّبی« أَهْلاً وَ سَهْلاً»

***

از عصر تا حالا عطش می سوزدم جان

از بس دویدم در میان شهر ، حیران

هنگامِ مغرب تا عشا ، برگشت

نحوه ورود اسراء به کوفه

nasr19.ir

نحوه ورود اسراء به کوفه

 

ورود اهلبیت اطهار علیه السلام به کوفه

چون ابن زیاد (ملعون) را خبر رسید که اهلبیت (ع) به کوفه نزدیک شده‌اند، امر کرد سرهای شهدا را که ابن سعد (لعین) از پیش فرستاده بود باز برند و پیش روی اهلبیت سر نیزه‌ها نصب کنند و از جلو حمل دهند و به اتفاق اهلبیت به شهر درآورند و در کوچه و بازار بگردانند تا قهر و غلبه و سلطنت یزید (پلید) بر مردم معلوم گردد و بر هول و هیبت مردم افزوده شود، و مردم کوفه چون از ورود اهل بیت علیهم السلام آگهی یافتنتد از کوفه بیرون شتافتند.

چون بیکسان آل نبی دربدر شدند                                    در شهر کوفه ناله کنان نوحه‌گر شدند
سرهای سروان همه بر نیزه و سنان                    در پیش روی اهل حرم جلوه‌گر شدند
از ناله‌های پردگیان ساکنان عرش                                    جمع از پی نظاره به هر رهگذر شدند
بی‌شرم امتی که نترسید از خدا                         بر عترت پیمبر پیمبر خود پرده در شدند
دست از جفا نداشته بر زخم اهلبیت                     هر دم نمک فشان به جفای دگر شدند

از مسلم گچکاز روایت کرده‌اند که گفت عبیدالله بن زیاد مرا به تعمیر دارالاماره گماشته بود هنگامی که دست در کار بودم ناگاه صیحه و هیاهوئی عظیم از طرف محلات کوفه شنیدم، پس به آن خادمی که نزد من بود گفتم که این فتنه و آشوب در کوفه چیست؟ گفت همین ساعت سر مردی خارجی که بر یزید خروج کرده بود می‌آورند و این انقلاب و آشوب به جهت نظاره آنست. پرسیدم که این خارجی که بوده، گفت حسین بن علی (ع) چون این شنیدم صبر کردم تا آن خادم از نزد من بیرون رفت آن وقت لطمه سختی بر صورت خود زدم که بیم آن داشتم دو چشمم نابینا شود، آن وقت دست و صورت را که آلوده بگچ بود شستم و از پشت قصرالاماره بیرون شدم تا به کناسه رسیدم پس در آن هنگام که ایستاده بودم و مردم نیز ایستاده منتظر آمدن اسیران و سرهای بریده بودند که ناگاه دیدم قریب به چهل محمل و هودج پیدا شد که بر چهل شتر حمل داده بودند و در میان آنها زنان وحرم حضرت سیدالشهداء علیه السلام و اولاد فاطمه بودند، و ناگاه دیدم که علی بن الحسین علیه السلام را بر شتر برهنه سوار است و از زحمت زنجیر خون از رگهای گردنش جاری است و از روی اندوه و حزن شعری چند قرائت می‌کند که حاصل مضمون اشعار چنین است:

ای امت بدکار خدا خیر ندهد شما را که رعایت جد ما در حق ما نکردید و در روز قیامت که ما و شما نزد او حاضر شویم چه جواب خواهید گفت؟ ما را بر شتران برهنه سوار کرده‌اید و مانند اسیر می‌برید گویا که ما هرگز به کار دین شما نیامده‌ایم و ما ناسزا می‌گوئید و دست بر هم می‌زنید و به کشتن ما شادی می‌کنید، وای بر شما مگر نمی‌دانید که رسول خدا و سید انبیاء صلی الله علیه و آله جد من است.

این واقعه کربلا اندوهی بر دل ما گذاشتی که هرگز تسکین نمی‌یابد.

مسلم گفت که مردم کوفه را دیدم که بر اطفال اهلبیت رقت و ترحم می‌کردند و نان و خرما و گردو برای ایشان می‌آوردند آن اطفال گرسنه می‌گرفتند ام کلثوم آن نان پاره‌ها و گردو خرما را از دست و دهان کودکان میر بود و می‌افکند، پس بانگ بر اهل کوفه زد و فرمود: یا اَهْلَ الْکُوفَهِ اِنَّ الصَّدَقَهَ عَلَیْنا حَرامٌ.

دست از بذل این اشیاء بازگیرید که صدقه بر ما اهلبیت روا نیست.

زنان کوفیان از مشاهده این احوال زار زار می‌گریستند ام کلثوم سر از محمل بیرون کرد، فرمود ای اهل کوفه مردان شما ما را می‌کشن

خطبه امام سجاد (ع) در مسجد شام

خطبه امام سجاد (ع) در مسجد شام

حضرت على بن الحسین علیه السلام از یزید درخواست نمود که در روز جمعه به او اجازه دهد در مسجد خطبه بخواند، یزید رخصت داد؛ چون روز جمعه فرا رسید یزید یکى از خطباى مزدور خود را به منبر فرستاد و دستور داد هر چه تواند به على و حسین علیهما السلام اهانت نماید و در ستایش شیخین و یزید سخن براند، و آن خطیب چنین کرد.

امام سجاد علیه السلام از یزید خواست تا به وعده خود وفا نموده و به او رخصت دهد تا خطبه بخواند، یزید از وعده‏اى که به امام علیه السلام داده بود پشیمان شد و قبول نکرد .
معاویه پسر یزید به پدرش گفت: خطبه این مرد چه تأثیرى دارد؟ بگذار تا هر چه مى‏خواهد، بگوید.
یزید گفت: شما قابلیتهاى این خاندان را نمى‏دانید، آنان علم و فصاحت را از هم به ارث مى‏برند، از آن مى‏ترسم که خطبه او در شهر فتنه بر انگیزد و وبال آن گریبانگیر ما گردد.
به همین جهت یزید از قبول این پیشنهاد سرباز زد و مردم از یزید مصرانه خواستند تا امام سجاد علیه السلام نیز به منبر رود.
یزید گفت: اگر او به منبر رود، فرود نخواهد آمد مگر اینکه من و خاندان ابوسفیان را رسوا کرده باشد.

به یزید گفته شد: این نوجوان چه تواند کرد؟
یزید گفت: او از خاندانى است که در کودکى کامشان را با علم برداشته‏اند.
بالاخره در اثر پافشارى شامیان، یزید موافقت کرد که امام به منبر رود.

آنگاه حضرت سجاد علیه السلام به منبر رفته و پس از حمد و ثناى الهى خطبه‏اى ایراد کرد که همه مردم گریستند و بیقرار شدند.فرمود:

اى مردم! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ویژگى بر دیگران فضیلت بخشیده است، به ما ارزانى داشت علم، بردبارى، سخاوت

بیوگرافی حاج رضا پوررکنی

01235

گوشه ای از بیوگرافی مداح ارجمند هیئت متحده ابوالفضل العباس (ع)

حاج رضا پوررکنی

 

ایشان در سال ۱۳۳۴ در شهرستان دزفول در محله مشهوری به نام محله مسجد در منزلی نزدیک حسینیه پیرنظر و در خانواده ای مذهبی متولد شد.

از سنین کودکی با مجالس مذهبی خصوصاً روضه در ایام محرم و صفر آشنا شد ، و از همان زمان با الگو گرفتن از مداحان دزفول به استعداد خود پی برد. دوره تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان ظهیر گذرانید. از حدود ۱۰ سالگی در تکیه هم سن و سالانش با کم رویی شعر خوانی می کرد تا اینکه در ۱۴ سالگی در حسینیه پیرنظر به عنوان همراه مداح ارزشمند حاج میرزا روحانی مهر در کوچه گردی های دهه اول محرم نوحه خوانی نمود، دوران متوسطه را در دبیرستان ۴ آبان سپری نمود و در همان زمان به هیئت متحده اباالفضل العباس (ع) پیوست.دوره فوق دیپلم را در دانشسرای تربیت معلم اهواز به پایان رسانید و در کسوت مقدس معلم به تدریش در دوره ی راهنمایی مشغول گردید.

در ابتدای مداحی ، ایشان اشعار را از بین کتاب های مختلف شعر انتخاب می نمود تا اینکه در سال ۴۹-۱۳۴۸ در سن ۱۵ سالگی

حضرت رقیه (س)

 

129

حضرت رقیه (س)

 

رقیه (س) دختر خورشید است… رقیه (س) از تبار نور و از جنس آبی آسمان است. 
رقیه (س) جلوه دیگری از شکوه و عظمت حماسه عاشورا است. حضور این کودک خردسال در متن نهضت سرخ حسینی بی هیچ شک و شبهه‌ای اتفاقی ساده و ناچیز نبوده است، چنانکه هر یک از کسانی که در واقعه نینوا حضور داشته‌اند، چون نیک بنگریم، حامل پیامی شگرف و شگفت بوده‌اند.

به گواه تاریخ نگاران و مقتل نویسان رحلت شهادت‌ گونه رقیه (س) اندکی پس از واقعه خونین کربلا در سال شصت و یکم هجری رخ داده است و در این هنگام وی سه یا چهار ساله بوده است و نخستین نکته شگفت درباره حضرت رقیه (س)، شاید همین باشد که با چنین عمر کوتاهی، از مرزهای تاریخ عبور کرد و به جاودانگی رسید، آن گونه که برادر شیرخوارش علی ‌اصغر (ع) به چنین مرتبه‌ای نایل شد.به عبارت دیگر یکی از جلوه‌های رویداد بزرگ عاشورا تنوع سنی شخصیت‌های آن می‌باشد که از پایین‌ترین سن آغاز و به بالاترین سنین (حضرت حبیب‌ بن مظاهر) ختم می‌گردد. نکته قابل تأمل دیگر در بررسی این مهم آن است که در پدید آوردن این حماسه بی ‌بدیل و شکوهمند تنها یک جنسیت سهیم نبوده، بلکه در کنار اسامی مردان و پسران جانباز و ایثارگر این واقعه، نام زنان و دختران نیز حضوری پررنگ و تابناک دارد.
مصائب و شدائدی را که رقیه (س) از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام متحمل می‌شود، آنچنان تلخ و دهشتناک است که وجدان هر انسان آزاده و صاحبدلی را می‌آزارد و قلب و روح را متأثر و مجروح می‌سازد. تحمل گرمای شدید کربلا همراه با تشنگی، حضور در صحنه شهادت خویشاوندان، اسارت و ناظر رفتارهای شقاوت آلود بودن، آزار و شکنجه‌ های جسمی و روحی فراوان، دلتنگی برای پدر در خرابه شام و … نشانگر مصائب عظمایی است که یک کودک خردسال با جسم و روح لطیف خود با آن مواجه شده است. از دیگر سو همین قساوت سپاه یزید است که بر عظمت نهضت سترگ عاشورا می‌افزاید، زیرا حضرت امام حسین (ع) ب

حضرت عباس (ع)

اباالفضل

نحوه مبارزه و شهادت حضرت عباس (ع)

حضرت عباس علیه السلام که اکبر اولاد ام البنین و پسر چهارم امیرالمؤمنین علیه السلام بود و کنیتش ابوالفضل و ملقب به سقا و صاحب لوای امام حسین علیه السلام بود، چنان جمال دل آرا و طلعتی زیبا داشت که او را ماه بنی هاشم می‌گفتند و چندان جسیم و بلند بالا بود که بر پشت اسب قوی و فربه بر نشستی پای مبارکش بر زمین می‌کشیدی. او را از مادر و پدر سه برادر بود که هیچکدام را فرزند نبود. ابوالفضل علیه السلام اول ایشان را به جنگ فرستاد تا کشته ایشان را به بیند و ادراک اجر مصائب ایشان فرماید. پس از شهادت ایشان به نحوی که ذکر شد بعضی از ارباب مقاتل گفته‌اند که چون آن جناب تنهائی برادر خود را دید به خدمت برادر آمده عرض کرد ای برادر آیا رخصت می‌فرمائی که جان خود را فدای تو گردانم؟ حضرت از استماع سخن جانسوز او به گریه آمد و گریه سختی نمود، پس فرمود ای برادر تو صاحب لوای منی

صفحه 5 از 11 قبلی 12345678910 بعدی ...«