hidelogo
سایت رسمی عباسیه دزفول ، محله مسجددوشنبه ۴ تیر ۱۳۹۷

» اشعار

سلام ما به دست آسمانی ات

در این مطلب متن نوحه مسیر عصر تاسوعا

سال ۱۴۳۴-۱۳۹۱  حهت استفاده عاشقان اهل البیت

قرار داده شده است.

…………..

سلام ما به دست آسمانی ات          یا عباس(ع)

………………….

درود ما به رزم جاودانی ات          یا عباس(ع)

………………….

تو نوح هر تلاطمی              تو موج بی کناره ای

به گاه جنگ بی امان           تو حیدر دوباره یی

یا عباس(ع) یا عباس (ع)

………………….

دم از علی و فاطمه           زدل همیشه می زدی

به یک اشاره از خلیل         تبر به ریشه می زدی

یا عباس(ع) یا عباس (ع)

………………….

به سعی با صفای تو               به حج اکبرت سلام

به زمزم گلوی تو                به زخم پیکرت سلام

یا عباس(ع) یا عباس (ع)

………………….

میان موج فتنه ها           تو نوح و ساحل منی

به هر قدم به هر نفس       همیشه در دل منی

یا عباس(ع) یا عباس (ع)

………………….

بصیرت تو بی نظیر            حماسه ی تو بی مثال

دو دست تو فدا شد و          عطا شده به تو دو بال

یا عباس(ع) یا عباس (ع)

………………….

سلام هر شکسته دل          به اشک چشم و آه تو

به لحظه ی وداع تو           به آخرین نگاه تو

صبح عاشورا

شعر

صبح عاشورا 

از سروده های شاعر عاشورایی آقای حسین بادروج بوده

که در شب ۱۴ صفر ۱۴۳۴-۱۳۹۱ بصورت همخوانی توسط مداحان گرانقدر

حاج رضا پوررکنی و آقای علی خاکی در عباسیه خوانده شده است.

جهت دانلود فایل mp3 اجرا شده مراسم به انتهای همین مطلب مراجعه کنید.

……………………

من و بیعت هرگز     من و ذلت ابدا

زاده فاطمه ام       پسر شیر خدا

اندک اندک می رفت

عمر شب رو به زوال

شب لبریز یقین

شب سرشار از عشق

شب خوشبخت ترین قافله ی روی زمین

آن شب قدر که از نور تجلی پر بود

« عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد»

شب قدری که در آن مدعی مرد نما راه نداشت

« دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد»

شب هفتاد دو پروانه و یک شمعِ سراپا احساس

شب هفتاد و سه لبخند قشنگ

شب لالایی شیرین رباب

شب دلگرمی زینب به حسین و عباس

آن شب قدر

آرزوی عباس

نوحه زیبای

اصغرم خنده ی تو آرزوی من و ساقی است )

از سروده های شاعر توانمند جناب آقای حسین بادروج با نام آرزوی عباس می باشد

که با صدای زیبای مداح گرانقدر حاج رضا پوررکنی در شب ۲ صفر  سال ۱۳۸۹ خوانده شده است.

…………………………………..

اصغرم خنده ی تو آرزوی من و ساقی است (اگر بگذارند)

تا لب تشنه ی تو یک قدم فاصله باقی است ( اگر بگذارند)

پا به پای غم من چشم تو از خواب افتاد

آتش داغ لبت بر جگر آب افتاد

دامن خالی من پر شده از گنج گران

بسکه از دیده ی تو گوهر نایاب افتاد

تا دو چشم بی قرارت    یک قدم فاصله باقی است اگر بگذارند

خیمه ی آل عبا در دل صحرا زده اند

از لبت فاصله تا آب گوارا زده اند

اشک من باز کند پنجره ای رو به فرات

جای غم نیست اگر

اشعار عاشورایی -سری چهاردهم

144

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنیاد صبر و خانهی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان
در دیدهی اشگ مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریهخیز
روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست

اشعار عاشورایی -سری سیزدهم

130

مونس شکسته دلان حال ما ببین
ما را غریب و بیکس و بیآشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطهی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر

اشعار عاشورایی -سری دوازدهم

129

این کشتهی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات

اشعار عاشورایی -سری یازدهم

123

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت بباد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن

اشعار عاشورایی -سری دهم

004-Muharram

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شد آشکار
آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب

صفحه 5 از 11 قبلی 12345678910 بعدی ...«