hidelogo
سایت رسمی عباسیه دزفول ، محله مسجددوشنبه ۴ تیر ۱۳۹۷

» متن نوحه عصرتاسوعا

بدینوسیله متن نوحه عصرتاسوعا تقدیم حضورتان می گردد.

ای علمدارم   بی تو برگردم      با چه حالی به خیمه ها

آخرین یارم بی تو برگردم         با چه حالی به خیمه ها

برگردان اول: رفتی و ماندم با         یک دل آزرده

             این همه تنهایی      زخم نمک خورده

برگردان دوم: ای فروغ هر نگاهم    شانه هایت تکیه گاهم

                      بی تو برگردم …

یک عبور تشنه از تو سهم دنیای علقمه

دست رد لبهای تو زد بر تقاضای علقمه

تشنه وتنها برادرم

بر لب دریا برادرم

تیر فراقت کرده نشانه قامت و قلبم را

ای علمدارم بی تو ….

هر چه کوشیدی نشد تا واکنی راه بسته را

با لب مشکت بگیری دست دلهای خسته را

صبح امیدم برادرم

یار شهیدم برادرم

ای لب تو خشکیده تر از صحرا و دلت دریا

ای علمدارم بی تو …

اندک اندک می رود این ظهر تشنه رو به زوال

می شود کم کم نمایان لحظه ی شیرین وصال

قامت گلگون برادرم

چشم پر از خون برادرم

رفتی و جا ماند از نفس پاکت قفس دنیا

ای علمدارم بی تو…

می شود ای شمع من روزی جهان پروانه تو

می شود روزی دل خلقی گدای خانه تو

تو تکیه گاهی

چراغ راهی

گم نشود چشمی که کند راه غم تو پیدا

ای علمدارم بی تو…

ای قرار من،  بهار من ،کنار من همه جا

خار چشم آل سفیان بوده با هم بودن ما

رهیده ازتن برادرم

پس از تو و من برادرم

آتش و دشمن ،شعله و دامن ، خار بیابانها

ای علمدارم بی تو….

بی تو ای آرام دلها ماه زیبای خیمه ها

می شود آتش به جان من تماشای خیمه ها

حمزه لشکر برادرم

حیدر دیگر برادرم

بخت بلند روی من و توبر سرنی فردا

ای علمدارم بی تو…

 

داده ای دست اجل ای پهلوان شمشیر غمت

شد عیان در قامت من اولین تاثیر غمت

عشق سپاهم برادرم

نور نگاهم برادرم

زینب و کلثوم و خبر از این واقعه واویلا

ای علمدارم بی تو…

خیمه ها زنده به نامت ای مسیحای لشکرم

آخرین سرو بلند از باغ گلهای پرپرم

چه شد لوایت برادرم

دست رسایت  برادرم

با که بگویم کرده جه با من حجم غمت یارا

ای علمدارم بی تو…

ای شریک غصه هایم، یار با جان برابرم

روی دیده ، من به خیمه پیکرت را نمی برم

عشق مجسم برادرم

دوای هر غم برادرم

رفتی و مانده بار غمت بر دوش من تنها

ای علمدارم بی تو…

رفتی و یک قافله دل می شود درگیر غمت

می رسد روزی به باران رشته تفسیر غمت

تو بی خزانی برادرم

تو جاودانی برادرم

نام تو روزی نقش قشنگ پرچم عاشورا

ای علمدارم بی تو…

تکیه ی هر خیمه ی من بر وفای دست تو بود

تشنگی هم نقشه دشمن برای دست تو بود

قرار دلها برادرم

عموی غمها برادرم

قد تو رعنا، روی تو  زیبا، مهر تو بی همتا

ای علمدارم بی تو…

ای گرفته دست  حیدرقبضه شمشیر تو را

این کویر تشنه خورده بارش تکبیر تو را

دلیر میدان برادرم

آتش و طوفان برادرم

چشمه جوشان رود خروشان صخره پابرجا

ای علمدارم بی تو …

منبع: وبلاگ شاعراهل بیت حسین بادروج

نظرات و ارسال نظر