hidelogo
سایت رسمی عباسیه دزفول ، محله مسجددوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷

ورود اسراء به مجلس يزيد - سایت رسمی عباسیه دزفول ، محله مسجد

نحوه ورود اسراء به مجلس یزید

یزید ملعون چون از ورود اهلبیت طاهره علیهم السلام به شام آگهی یافت مجلس آراست و به زینت تمام بر تخت خویش نشست و ملاعین اهل شام را حاضر کرد، از آن سوی اهل بیت حضرت رسول صلی الله علیه و آله را با سرهای شهداء علیهم السلام در باب دالاماره حاضر کردند در طلب رخصت باز ایستادند. نخستین زحر بن قیس (لعنه) که مأمور بردن سر حضرت حسین علیه السلام بود رخصت حاصل کرده بر یزید (پلید) داخل شد، یزید (لعنه) از او پرسید که وای بر تو خبر چیست؟

گفت یا امیرالمؤمنین بشارت باد ترا که خدایت فتح و نصرت داد همانا حسین بن علی با هیجده تن از اهلبیت خود و شصت نفر از شیعیان خود بر ما وارد شدند ما بر او عرضه کردیم که جانب صلح و صلاح را فرو گذارد و سر به فرمان عبیدالله بن زیاد فرود آورد و اگرنه مهیای قتال شود ایشان اطاعت عبیدالله بن زیاد را قبول نکردند و جانب قتال را اختیار نمودند. پس بامدادان که آفتاب طلوع کرد با لشکر برایشان بیرون شدیم و از هر ناحیه و جانب ایشان را احاطه کردیم و حمله گران افکندیم و با شمشیر تاخته بر ایشان بتاختیم و سرهای ایشان را موضع آن شمشیرها ساختیم، آن جماعت را هول و هرب پراکنده ساخت چنانکه بهر پستی و بلندی پناهنده گشتند بدانسان که کبوتر از باز هراسنده گردد، پس سوگند با خدا یا امیرالمؤمنین به اندک زمانی که ناقه را نحر کنند یا چشم خوابیده به خواب آشنا گردد تمام آنها را با تیغ درگذراندیم و اول تا آخر ایشان را مقتول و مذبوح ساختیم. اینک جسدهای ایشان در آن بیابان برهنه و عریان افتاده با بدنهای خون آلوده و صورتهای بر خاک نهاده همی خورشید بر ایشان می‌تابد، و باد خاک و غبار برایشان می‌انگیزاند و آن بدنها را عقابها و مرغان هوا همی زیارت کنند در بیابان دور.

چون آن ملعون سخن به پای آورد یزید (ملعون) لختی سر فرو داشت و سخن نکرد پس سر برآورد و گفت اگر حسین را نمی‌کشتید من از کردار شما بهتر خوشنود می‌شدم و اگر من حاضر بودم حسین را معفو می‌داشتم و او را عرصه هلاک و دمار نمی‌گذاشتم.

بعضی گفته‌اند که چون زحر (لعین) واقعه را برای یزید (پلید) نقل کرد آن ملعون بسیار متوحش شد و گفت ابن زیاد تخم عداوت مرا در دل تمام مردم کشت و عطائی به زحر نداد و او را نزد خود بیرون کرد.

و این معجزه بود از حضرت سیدالشهداء علیه السلام چه آنکه در اثناء آمدن به کربلا به زهیر بن قین خبر داد که زحر بن قیس سر مرا برای یزید خواهد برد به امید عطا و عطائی به وی نخواهد کرد، چنانچه محمد بن جریر طبری نقل کرده.

پس مخف ربن ثعلبه که مأمور به کوچ دادن اهلبیت علیهم السلام بود از در دارالاماره درآمد و ندا در داد و گفت: هذا مَحْفَر بْن ثَعْلَبَه اَتی اَمیرَالْمُؤمِنینَ بالِلئامِ الْفَجَره.

یعنی من مخفر بن ثعلبه هستم که لئام فجره را به درگاه امیرالمؤمنین یزید (پلید) آورده‌ام. حضرت سید سجاد علیه السلام فرمود آنچه مادر مخفر زائیده شریرتر و لئیم‌تر است. و به روایت شیخ ابن نما این کلمه را یزید جواب مخفر داد و شاید این اولی باشد چه آنکه حضرت امام زین العابدین علیه السلام با این کافران که از راه عناد بودند کمتر سخن می‌کرد.

شیخ مفید (ره) فرموده در بین راه شام با احدی از آن کافران که همراه سر مقدس بودند تکلم نکرد، و گفتن یزید این نوع کلمات را گاهی شاید از بهر آن باشد که مردم را بفهماند که من قتل حسین را نفرمودم و راضی به آن نبودم و جمله از اهل تاریخ گفته‌اند که در هنگامی که خبر ورود اهلبیت علیهم السلام به یزید رسید آن ملعون در قصر جیرون و منظر آنجا بود و همینکه از دور نگاهش به سرهای مبارک بر سر نیزه‌ها افتاد از روی طرب و نشاط این دو بیت انشاد کرد:

لَمّا بَدَتْ تِلْکَ الْحُمُولُ وَ اَشْرَقَتْ                تِلْکَ الشُّمُوسُ عَلی رُبی جَیْروُنٍ
نَعْبَ الْغُرابِ قُلْتَ صِحْ اَوْلا تَصِحْ
                 فَلَقَدْ قَضَیْتُ مِنَ الَْغریمِ دُیُونی

مراد آن ملحد اظهار کفر و زندقه و کیفر خواستن از رسول اکرم صلی الله علیه و آله بوده یعنی رسول خدا (ص) پدران و عشیره مرا در جنگ بدر کشت من خونخواهی از اولاد او نمودم، چنانچه صریحاً این مطلب کفرآمیز را در اشعاری که بر اشعار ابن زبعری افزود در مجلس ورود اهلبیت علیهم السلام خوانده:

قَد‎ْ قَتَلْنَا الْقَوْمَ مِنْ‌ ساداتِهِمْ                    وَعَدَ لْنا قَتْلَ بَدْرٍ فَاعْتَدَلَ

بالجمله چون سرهای مقدس را وارد آن مجلس شوم کردند سر مبارک حضرت امام حسین علیه السلام را در طشتی از زر به نزد یزید (لعین) نهادند و یزید (پلید) که مدام عمرش به شرب مدام می‌پرداخت این وقت از شرب خمر نیک سکران بود و از نظاره سر دشمن خود شاد و فرحان گشت، و این اشعار را گفت:

یا حُسْنُهُ یَلْمَعُ بِالْیَدَیْنِ              یَلْمَعُ فی طَستٍ مِنَ اللّجَیْنٍ
کاَنَّما حُفّ بِوَرْ دَنَیْنِ                  کَیْفَ رَاَیْتَ الضَّرْبَ یا حُسَیْنُ
شَفَیْتُ غِلّی مِنْ‌دَمِ الْحُسَیْنِ                   یا لَیْتَ مَنْ شاهَدَ فیِ الْحُنَیْنِ

یَرَوْنَ فِعْلِی الْیَوْمَ بِالْحُسَیْنِ

و شیخ مفید (ره) فرمود که چون سر مطهر حضرت را با سایر سرهای مقدس در نزد او گذاشتند یزید ملعون این شعر گفت:.

     نُفَلّقُ هاماً مِنْ رِجالِ اَعِزَّهٍ                  عَلَیْنا وَهُمْ کانُوا اَعَقَّ وَاَظْلَما

یحیی بن حکم که برادر مروان بود و با یزید در مجلس نشسته بود این دو شعر قرائت کرد:

لَهامٌ بِجَنْبِ الطَّفّ اَذْنی قِرابَهً                   مِن ابْنِ زیادِ الْعَبْدِ ذی النَّسَبِ الْوَغْل

سُمیَّه اَمْسی نَسْلُها عَدَدَ الْحَصی                       وَ بِنْتُ رَسُول اللهِ لَیْسَتْ بِذی نَسْلٍ

یزید (پلید) دست بر سینه‌ او زد و گفت ساکت شو یعنی در چنین مجلس جماعت آل زیاد را شناعت می کنی و بر قلت آل مصطفی دریغ می‌خوری.

بالجمله چون سرهای مبارک را بر یزید (ملعون) وارد کردند، اهلبیت علیهم السلام را نیز درآوردند در حالتی که ایشان را به یک رشته بسته بودند و حضرت علی بن الحسین علیه السلام در غل جامعه بود و چون یزید (ملعون) ایشان را به آن هیئت دید گفت خدا قبیح و زشت کند پسر مرجانه را اگر بین شما و او قرابت و خویشی بود ملاحظه شماها را می‌نمود و این نحو بدرفتاری با شما نمی‌نمود و به این هئیت و حال شما را برای من روانه نمی‌کرد.

و به روایت ابن نما از حضرت سجاد علیه السلام دوازده تن ذکور بودند که در زنجیر و غل بودند، چون نزد یزید (خبیث) ایستادند، حضرت سید سجاد علیه السلام رو کرد به یزید و فرمود آیا رخصت می‌دهی مرا تا سخن گویم؟ گفت بگو ولکن هذیان مگو. فرمود من در موقفی می‌باشم که سزاوار نیست از مانند من کسی که هذیان سخن گوید، آنگاه فرمود ای یزید ترا به خدا سوگند می‌دهم چه گمان می‌بری با رسول خدا صلی الله علیه و آله اگر ما را بدین حال ملاحظه فرماید؟ پس جناب فاطمه دختر حضرت سیدالشهداء فرمود ای یزید دختران رسول خدا (ص) را کسی اسیر می‌کند! اهل مجلس و اهل خانه یزید از استماع این کلمات گریستند چندانکه صداهای گریه و شیون بلند شد، پس یزید (لعین) حکم کرد که ریسمانها را بریدند و غلها را برداشتند.

نظرات و ارسال نظر