hidelogo
سایت رسمی عباسیه دزفول ، محله مسجددوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷

» رجزخواني در كربلا-قسمت دوم

8

رجز خوانی برخی یاران امام حسین علیه السلام 

 

رجز خوانی سه برادر حضرت عبّاس علیه السلام

این سه برادر حضرت ابالفضل علیه السلام، یکی عبدالله است، دیگری عثمان و سومی جعفر. این سه، وقت شهادت، به ترتیب بیست و پنج ساله و بیست و سه ساله و بیست و یک ساله اند.

۱) رجز خوانی عبدالله بن علی بن ابیطالب

گفته اند؛ ابتداعبدالله وارد میدان می شود، صحنه کارزار را می تکاند و گرد و غبار عرصه را به هوا می فرستد، شمشیر آخته را دور سر می چرخاند و چرخ می زند و می خواند:

اَنا ابنُ ذِی النّجدَهِ و الاِفضالِ

ذاکَ علیُّ الخَیرِ ذُوالفَعالِ

سَیفُ رَسول اللهِ ذو النکّالِ

فی کُلِّ یَومٍ ظاهرِ الاَهوالِ

منم فرزند علی، آن شکوهمند فضیلت گستر آن خوبی محض، آن کرامت تمام

آنکه در جنگ، شمشیر منتقم رسول الله بود. در هنگامه های خطرناک و هول انگیز

۲) رجز خوانی عثمان بن علی بن ابیطالب

پس از عبدالله، عثمان راهی میدان می شود و چنین رجز می خواند:

انّی اَنا عُثمانُ ذُو المَفاخِر

شَیخی علیٌ ذو الفَعال الطّاهر

وَ ابنُ عَمّ النبیَّ الطّاهر

اَخو حُسینٍ خَیرهِ الاخایر

وَ سَیّدِ الکِبارَو الاصاغِر

بَعد الرَّسول وَ الولِّی النّاصرِ

هان! این منم عثمان با افتخار

و مرشد و آقایم علی است که مظهر پاکی و طهارت بود.

و پسر عموی پیام آور معصوم

این حسین برادر من است و من برگزیدهء نیکان و صالحان

بعد از پیام بر و علی، امام و یاور، اوست

و اوست که بر همه کس از کوچک و بزرگ، سید و آقا و سرور است.

۳) رجز خوانی جعفر بن علی بن ابیطالب

گفته اند؛ او نیز پس از اظهار رشادتی بی نظیر، تیر خائنانهء خولی، بر پیشانی اش می نشیند و مردی از تیرهء بنی ابان بن دارم، سر از تنش جدا می کند.

اکنون نوبت جعفر است، جعفر بیست و یک ساله. فریاد رجز او ناگهان فضای میدان را پر می کند:

اِنّی اَنا جَعفر ذو المَعالی

اِبنُ علیِّ الخیر ذی النّوال

حَسبی بعَمّی شرفاً وَ خالی

اَحمی حُسینا ذِالنَّدیَ المِفضال

هان! این منم جعفر سترگ

فرزند علی مظهر نیکی و بخشش

در شناخت شرفم عمو و دایی ام کافی است.

من کسی هستم که از حسین، حسین مشهور به فضیلت و نیکی، حمایت می کنم.

رجز خوانی عون و محمّد فرزندان حضرت زینب سلام الله علیها

۴) رجز خوانی عون

گفته اند ابتدا عون به میدان می رود، با شجاعت و رشادت، گرد میدان می گردد و چنین می خواند:

اِن تَنکِرونی فَاَنا ابنُ جَعفر

شَهیدِ صِدقٍ فی الجنان ازهَر

یَطیرُ فیها بِجناح اَخضَر

کَفی بِهذا شَرفاً فی المَحشَر

اگر مرا انکار می کنید من فرزند جعفرم

شهید راستینی که در بهشت می درخشد

آنکه با بالهای سبز در بهشت پرواز می کند

و این شرف برای محشر او کافی است

۵) رجز خوانی محمد

گفته اند بعد از او برادرش محمّد، راهی میدان می شود و با صلابتی آمیخته با خشم، فریاد می کشد:

اَشکُو اِلی اللهِ مِنَ العُدوانِ

فِعالَ قَوم فی الرَّدی عُمیانِ

قَد بَدَّلوا مَعالم القُرانِ

وَ مُحکَمَ التَّنزیل وَ التِّبیانِ

وَ اَظهَروا الکُفرَ مَعَ الطّغیانِ

شکایت این قوم ستم پیشه را به خدا می برم

که با کوردلی مقیم وادی هلاکت گشته اند

قومی که نشانه های روشنگر قرآن و محکمات تنزیل و تبیان را تحریف کرده اند

و کفر و ظغیان و عصیان خویش را آشکار ساخته اند

۶) رجز خوانی عبدالله و عبد الرحمن غِفاری

این دو جوان فرزند “عروه” اند از قبیلهء بنی غفار، جدّ اینها “حراق” بوده است. از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام که سه جنگ صفین و جمل و نهروان را در رکاب حضرتش، دلاوری کرده است.

مقاتل با قدری اختلاف، رجز این دو جوان را چنین آورده اند:

قَد عَلِمت حَقّاً بَنو غِفار

و خِنذِفَ بَعدَ بَنی نِزار

لَنَصر بَنَّ مَعشر الفُجّار

بکُل عَضبٍ صارم تبّار

یا قَومُ ذودوا عَن بَنی الاَخیار

بالمَشرفّی وَ القَنا الخَطّار

بنی غِفار به حق می دانند

مردم خندف و بنی نزار نیز آگاهند

که ما با شمشیرهای برّان جان و امان از فاجران و بدکاران می گیریم

آی مردم! با شمشیرها و نیزه هایتان از نیک زادگان دفاع کنید

نظرات و ارسال نظر