hidelogo
سایت رسمی عباسیه دزفول ، محله مسجددوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷

» ماه رمضان در المراقبات

در «جعفریات» از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: نگوئید «رمضان» زیرا شما نمی‌دانید که رمضان چیست؟! و هر کس چنین گوید: باید تصدق بدهد و به کفاره آن، روزه بگیرد ولکن بگوئید «ماه رمضان» همچنان که خدای تعالی فرمود: «شهر رمضان».

و از مهمات سالک در امر این ماه عظیم، شناختن حق این ماه است و اینکه این ماه منزلی است که خداوند روندگان کوی خود را به مهمانی به سوی خود دعوت فرموده است و آن ماه مهمانخانه خداست و هم اینکه معنی روزه و مناسبت آن را با معنی مهمانی خدا بداند و هم اینکه در تحصیل وجوه اخلاص در حرکات و سکنات خود بر وفق رضای صاحبخانه کوشا گردد.
فواید گرسنگی
گرسنگی را برای سالک فوایدی است در تکمیل نفس و معرفت پروردگار که از شمار بیرون است و در فضایل آن در اخبار  چیزهای بزرگی ذکر شده است که اشاره به آنها اولا بی فایده نیست و سپس کشف از علت آن و اشاره به حکمت آن است.
از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل است که فرمود: «جانهای خویشتن را به وسیله گرسنگی و تشنگی به مجاهده وادارید؛ زیرا اجر در این کار مانند اجر جهاد کننده در راه خداست؛ همانا عملی در نزد خدا محبوبتر از گرسنگی و تشنگی نیست».
و نیز فرمود: «در روز قیامت منزلت آن کس از شما در نزد خدا بیشتر است که گرسنگی او طولانی‌تر و درباره خداوند سبحانه زیادتر تفکر کرده باشد».
و نیز به اسامه فرمود: «اگر بتوانی وقتی ملک الموت (برای قبض روح تو) بیاید شکمت گرسنه و جگرت تشنه باشد این کار را بکن؛ زیرا به این کار شرف منازل را درک می‌کنی و به ورود روح تو، فرشتگان خرسند می‌شوند و خداوند جبار بر تو درود می‌فرستد». و نیز فرمود: «دلهای خود را گرسنه و بدنهای خود را برهنه بدارید شاید دلهای شما، خدای عزوجل را ببیند».
و در حدیث معراج است که خداوند فرمود: «یا احمد (صلی الله علیه و آله) آیا می‌دانی که میراث روزه چیست؟ عرض کرد: نه؟ فرمود: میراث روزه کم خوراکی و کم گوئی است؛ سپس فرمود: سکوت مورث حکمت می‌شود و حکمت مورث معرفت و معرفت مورث یقین است و چون بنده به مرتبه یقین برسد باکی ندارد که چگونه بر او می‌گذرد! به سختی یا به آسانی؟! برای او متفاوت نیست و این مقام صاحبان «رضا» است و هر کس به رضای من عمل کمند سه خصلت ملازم حال او خواهد بود. شکری که آلوده به جهل و نادانی نباشد؛
و ذکری که فراموشی در آن راه نیابد؛ و دوستی که محبت مخلوقات را بر محبت من ترجیح نمی‌دهد و چون مرا دوست داشت من هم او را دوست خواهم داشت و خلق خمودم را به محبت او خواهم گماشت و چشم و دل او را به جلال و عظمت خود گشاده خواهم ساخت و از او علم خاصه خلق را مخفی نخواهم داشت و در تاریکی‌های شب و روشنائی روز با او مناجات خواهم نمود تا اینکه گفتار او با سایر خلق منقطع گردد و مجالست او با آنها بریده شود و سخن خودم و کلام فرشتگانم را به گوش او می‌رسازم تا آنجا که فرمود: البته عقل او را غرق در معرفت خود خواهم ساخت و خود در مقام عقل او جا خواهم گرفت؛ سپس مرگ و سکرات مرگ و حرارت و فزع مرگ را بر او سبک و آسان خواهم ساخت تا آنکه رو به بهشت رانده شود و چون عزرائیل بر او فرود آید به او گوید آفرین بر تو ـ خوشا به حال تو ـ باز خوشا به حال تو ـ همانا خداوند به تو مشتاق است ـ تا آنکه گوید ـ خداوند به او می‌فرماید: این بهشت من است در آن آرام بگیر و این جوار و همسایگی من است در آن منزل بگزین. و روح در پاسخ عرض کند:
ای معبود من! خویشتن را به من شناساندی و من به شناسائی تو از تمام خلق تو بی‌نیاز شدم؛ به عزت و جلال تو سوگند، اگر خشنودی تو در این باشد که مرا قطعه قطعه کنند و به سخت‌ترین صورتی که مردم را به آن می‌کشند مرا هفتاد بار بکشند، رضای تو در نزد من محبوبتر است!
تا آنجا که فرمود: خدای عزوجل هم فرماید: «به عزت و جلال خودم سوگند! بین خودم و بین تو در هیچ وقتی از اوقات مانع و حاجتی قرار نخواهم داد تا هر وقت بخواهی بر من آئی ؛ و همین قسم است رفتار من با دوستانم…»
من می‌گویم: در این اخبار اشاره و تصریحی به حکمت گرسنگی و فضیلت آن است و اگر بیانی مشروحتر از این بخواهی در آنچه علماء اخلاق از خواص و فواید آن بیان کرده‌اند نظر کن؛ چه آنها برای گرسنگی فواید عظیمه‌ای ذکر نموده‌اند که از جمله آنها، صفای دل است؛ زیرا «سیری» بخار را در دماغ زیاد می‌کند و شبه مستی عارض او می‌شود و دل به سبب آن از جریان در افکار و از سرعت انتقال، گرانی و سنگینی می‌یابد و باعث کوری قلب می‌گردد و گرسنگی به خلاف آن، سبب صفای قلب و رقت آن می‌شود و دل را برای دوام فکری که موصل به معرفت باشد مهیا می‌سازد و برای آن نوری محسوس ظاهر می‌گردد و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده است که: «کسی که شکم را گرسنه بدارد فکر او عظمت می‌یابد».
و از جمله فواید آن، که شنیده‌ام زبونی و انکسار و زوال تند روی و فرح زیاد است که آن خود مبدء سرکشی است و چون نفس خوار و زبون شود در برابر پروردگارش آرام و خاشع گردد.
و از جمله شکستن شدت شهوات و قوائی است که مورث گناهان کبیره مهلکه است؛ چه منشأ بیشتر گناهان کبیره، شهوت کلام و شهوت فرج است و شکستن این شهوت، سبب نجات از مهلکات است.
و از جمله فواید جوع، رفع خواب است که خواب ضایع کننده عمری است که سرمایه تجارت آخرت آدمی است.
و گرسنگی سبب دوام بیداری است که آن بذر هر خیر و کمک برای تهجُّد و شب زنده داری است که باعث رسیدن به «مقام محمود» است .
و از جمله فواید آن، میسر گشتن تمام عبادات است که کمترین علت آن کمی احتیاج به تخلیه و تحصیل خوراک و کمی ابتلاء به امراض مختلفه است، زیرا معده، خانه امراض و پرهیز و کم خوردن، سرآمد همه داروهاست. و تمام اینها احتیاجات انسان و عوارض دنیوی از مال و جاه آن است  که هلاکت هلاک شدگان از آنهاست.
و از جمله، تمکن برای بذل مال و اطعام مساکین و صله ارحام و انواع نیکی و زیارت بیت الله و اماکن متبرکه و خلاصه تمام عبادات مالی است.
من می‌گویم: اینها فوایدی است که عقول بشر به تفصیل آنها، احاطه پیدا نمی‌کند به ویژه فایده نخستین؛ زیرا فکر در اعمال، به منزله نتیجه و غیر فکر، به منزله مقدمات است.
و تفکر عبارت از نفس «سیر» و غیر از آن مقدمات و معدات برای «سیر» است وبه همین جهت در باب فکر روایت شده است که ساعتی تفکر بهتر از عبادت هفتاد سال است.
و چون این مقدمه برای شما آماده گشت، فواید بزرگی برای شما نتیجه بخش خواهد بود از جمله آنکه به علم قطعی بدانی که چرا خداوند گرسنگی را برای پذیرائی میهمان خود اختیار کرده است؛ برای آنکه نعمتی بهتر و بالاتر از نعمت معرفت و قرب و لقاء نیست و گرسنگی از نزدیکترین اسباب آنهاست و بدانی که روزه تکلیف نیست بلکه تشریفی است که موجب شکرانه توست و ببینی که در واجب ساختن آن منتی از حق تعالی بر توست و منزلت ندای خدای تعالی را در آیه صوم از «کتاب خدا»، بشناسی و چون بدانی که نداء نسبت به تو و دعوت توست به «دار وصال» از آن لذت ببری و بدانی که حکمت در تشریع روزه، کم خوردن و ضعیف ساختن قوای بدن است نه آنچه را که در روزه متروک داشته‌ای در شب بخوری بلکه افزونتر!؟
و از جمله آنکه چون شرافت مقصود از روزه را دانستی بر توست که در تصحیح و اخلاص در آن کوشش کنی تا فواید آن بر تو مسلم گردد.
و از جمله آنکه چون مراد از قرار دادن روزه و وجوب آن را دانستی آنچه را که اسباب تکدیر و ضایع ساختن آن است خواهی دانست و می‌دانی که معنای آنچه درباره آن وارد شده چیست که روزه فقط امساک از خوردنی و آشامیدنی نیست و چون روزه گرفتی بایستی گوشت و چشمَت و زبانت نیز روزه باشد و در بعضی اخبار آمده است که حتی پوست بدن و مویت نیز باید روزه باشد.
و از جمله آنکه برای این عمل، شایسته نیست که فقط نیت برای دفع عقاب خدائی باشد و نیز سزاوار نیست که برای جلب ثواب و دخول در بهشت نعیم باشد هر چند به‌ آن حاصل می‌گردد بلکه حق نیت این است که آدمی را از صفات شیطانی دور و به صفات روحانییّن نزدیک سازد و چون این را دانستی با کمی زیرکی خواهی دانست که هر چه تو را ـ از احوال و افعال و اقوال ـ دور کننده از مراتب حضور باشد. آن مخالف مراد مولای تو (از تشرف تو به این دعوت و ضیافت) است و نباید خشنود باشی که در دار الضیافه این پادشاه منعم جلیل که تو را به این تقرب و تشریف مشرف ساخته است و به سرائر تو و خطرات قلب تو عالم است از او غافل باشی (و حال آنکه او مراقب توست) و از او اعراض کنی (و حال آنکه او رو به تو دارد) و به جانم سوگند که این اگر در حکومت عقل از قبایح عظیمه است که عاقل به آن رضا نمی‌دهد که با رفیقش چنین معامله‌ای کند تا چه رسد به خالق منعم خود ولکن از کمال رفق و فضل خدا است که به سبب مانند این غفلتها ما را محروم نمی‌سازد و با بندگانش مسامحه می‌فرماید و خارج از وسع به آنها تکلف نمی‌نماید، ولکن بندگان گرامی نیز با آقای خود در برابر هر حرام و واجبی معامله نمی‌کنند بلکه با او به مقتضای حق سیادت و آقائی او و عبودیت خود معامله می‌نمایند و آنچه از این کمتر باشد از معامله لئیمان و مردمان پست می‌شمارند و بالجمله در روزه خودشان به آنچه امام صادق (علیه السلام) سفارش فرموده است عمل می‌کنند و آن اموری است.
سفارشات امام صادق (علیه السلام) به روزه‌ داران
از جمله اینکه حالت تو در حال روزه‌ات این باشد که خود را مشرف به آخرت بینی و حالتت حالت خضوع و خشوع و انکسار و خواری باشد و حالتت حالت بنده ترسان از مولایش و دلت پاک از عیوب و باطنت مبرای از حیله و مکر باشد و از آنچه غیر از خدا باشد بیزاری جوئی و در روزه خود ولایت خود را برای خدا خالص گردانی و از خدای قهار حقا بیمناک باشی و جان و بدن خود را برای محبت و ذکر او فارغ گردانی و بدن خود را برای عمل به اوامر او و آنچه تو را به آن دعوت کرده است و غیر اینها از آنچه در باب آن توصیه شده است مهیا سازی و جوارح خود را از محظورات و مخالفات به ویژه زبان را حتی از مجادله و سوگند راست محفوظ داری.
سپس در آخر روایت فرمود:
اگر به آنچه برای تو بیان شد عمل کردی حقا به آنچه برای روزه دار حق است عمل کرده‌ای و اگر از اینها کم گذاشتی از فضیلت روزه خود کم گذاشته‌ای و ثواب آن به اندازه کمبود از آن چیزی است که بیان شد.
من می‌گویم: پس به آنچه در این وصایا از وظایف روزه دار است نظر کن و سپس در تأثیرات آن تأمل نما و بدان که اگر کسی خود را مشرف به آخرت بیند دل خود را از دنیا خارج سازد و جز به تهیه توشه آخرت نپردازد و همچنین اگر قلبش خاضع شود و شکسته و خوار گردد از فرح به غیر خدا دوری کزیند و میل به آن ننماید و هر کس روح و بدنش برای خدا، خوار و ذلیل باشد و از هر چیزی سوای خدا بیزاری جوید روح و قلب و بدن و تمامت او در ذکر خدا و محبت خدا و عبادت خدا غرقه شود و روزه دار روزه مقربین باشد. خدا به حق مقربانش، ما را چنین روزه‌ای روزی گرداند هر چند که یک روز در عمرمان باشد.
مراتب روزه
به هر حال، مراتب روزه سه نوع است: یکی روزه عوام، یعنی همگان و آن ترک خوردنی و آشامیدنی و زنان است به طوری که فقهاء واجبات و محرمات آن را مقرر داشته‌اند؛ دیگر، روزه خواص، یعنی ویژگان و آن علاوه بر ترک آنچه گفته شد حفظ جوارح از مخالفتهای خدای ـ عز جلاله ـ است؛ و آخر روزه خواص الخواص، یعنی ویژه ویژگان و آن متروک داشتن هر چیزی است که آدمی را از خدای باز دارد ـ خواه حلال باشد و خواه حرام ـ و برای هر یک از دو مرتبه اخیر، اقسام بسیاری است خصوصا اولی که اقسام آن بسیار است و به شماره و آمار در نیاید.
مراتب اصحاب یمین از مؤمنین بلکه هر فردی از آنها را حد خاصی است که شبیه به حد رفیق او نیست و از اهل مراتب نیز کسانی هستند که عمل او قریب به عمل مافوق اوست و هر چند از او نباشد.
این بود آنچه از جهت آن بایستی روزه داشت و اما از جهت قصد روزه داشتن یا روزه داران نیز، به اصنافی تقسیم می‌شود.
پاره‌ای از آنها قصد صحیحی به روزه خود نکرده‌اند که کافی برای باطل نشدن عملشان باشد بلکه برای غیر خدا روزه داشته‌اند از اینکه از مردم ترسیده یا به علت جلب نفعی از‌ آنها روزه گرفته یا مجرد عادت معموله بین مسلمانان سبب روزه او بوده است ـ و بعض دیگر روزه‌ شان علاوه بر آن مشوب به ترس از عقاب یا امید است؛ و بعض دیگر صرفا قصدشان برای ترس از عقاب یا امید به ثواب است و این دومی کم است و اغلب از این صنفند که در قصد خود دفع عقاب و جلب ثواب را شرکت می‌دهند؛ و بعضی دیگر با این قصد تقرب به خداوند و ایجاب رضای خدا را دخالت می‌دهند؛ و بعضی دیگر قصدشان خالص در قرب و رضای خدا است.
می‌گویند: اولی چنان است که قصد پاره‌ای از کاملین از عبادت این باشد که خدای تعالی سزاوار عبادت است و عبادت آنها اساسا خالص از شایبه رغبت یا رهبت و حتی وصول به لقای او و تقرب او و موجب رضای او است و عمل از جهت رغبت در وصال را ناقص می‌شمارند و در تعبیراتی چنین عمل را دیده‌آم که تعبیر به عبادت نفس کرده‌اند.
من گویم: گمان نمی‌کنم نه پیغمبری و نه ولیی و نه ملک مقربی جمیع اعمال خود را از این شایبه خالص کرده باشد و عملی را به قصد اینکه موصل به رضای خدا و قرب او جوار او باشد عبادت نفس شمرده باشد چنانچه در کلمات بعض اهل معرفت افراط شده است. بلی دور نیست و باکی نمی‌باشد که اولیاء خدا را در بعض حالات و تجلیاتیشان حالتی باشد که عملی از او صادر شود فقط برای اینکه خدای تعالی اهل و سزاوار آن است و جهت قرب و رضا را فراموش کرده و در نظر نداشته باشد ولکن نمی‌گویم که این حالت علی الدوام برای فردی از انبیاء ممکن باشد چه رسد به غیر آنها یا چنین کیفیتی واقع شده باشد و نمی‌‌گویم که این عمل افضل از عملی است که برای شوق وصول به جوار خدای تعالی بوده باشد، چگونه چنین باشد و حال آنکه بالاتر از عبادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امیر مؤمنان (علیه السلام) عبادتی نبوده است و اخبار مرویه کاشف از این است که پاره‌ای از اعمال ایشان یا اغلب آنها برای مجرد تحصیل رضای پروردگار تعالی و قرب او بلکه برای اجر و مزد بوده است.
و من گویم باکی نیست که خوف عقاب نیز در بعض مواقع داخل در نیات و قصد ایشان بوده باشد؛ چه کسی که خوف خدا به حیثی بر او غلبه کند که از یاد جهنم غش نماید ممکن نیست یا متعسر و مشکل است که آن حال اصلا در اعمال او تأثیری نداشته باشد.
علت اختلاف حالات انبیا و اولیاء الله
و گمان من این است که احوال انبیا و اولیا حتی سید آنها پیغمبر ما (صلی الله علیه و آله)، مختلف بوده است و سبب اختلاف آن هم اختلاف تجلیات اسماء الله تعالی برای آنان بر وفق حکمت خدای ـ جل جلاله ـ در تربیت و ترفیع ریاضت دلهای آنان به این کار بوده است تا آنها را به سرحد کمال برساند؛ چنانکه در بعضی فقرات زیارت است که «موالی لکم قلوب تولی الله ریاضتها بالخوف و الرجاء» یعنی ای موالیان من، برای شما دلهائیست که خداوند متولی پرورش و ریاضت آنها به وسیله بیم و امید، می‌باشد».
و گاهی خداوند بر آنها به اسماء جمالیه تجلی می‌فرماید و آنها با پروردگار خود انس و الفتی یافته و از او تمنی می‌دارند و بر دیگران منت می‌نهند و لذا متصرف در ملک مالک و آقای خود می‌باشند.
و گاهی به اسماء قهریه جلالیه تجلی می‌فرماید و در این حال آنها را می‌بینیم تضرع می‌کنند و استغفار می‌نمایند و می‌گویند و با او مناجات می‌کنند به مناجاتی که اغلب آن، طلب آمرزش و پناه خواهی و طلب نجات از جهنم و آتش است و اختلاف احوال انبیاء چیزی است که بر هر کس که کمترین ممارست به اخبار آنان داشته باشد پوشیده نیست و برای ما حالاتی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده است که در بعضی حالاتش می‌فرماید: «کلمینی یا حمیرآء؛ ای عایشه با من گفتگو کن». و معذلک انتظار وقت نماز را داشت و می‌فرمود: «أرحنی یا بلال؛ ای بلال مرا به راحت آور» (یعنی با نماز مرا از رنج دنیا راحت کن، روح مرا شاد کن).
و در بعضی اوقات رنگ و حالتش هنگام نزول وحی تغییر می‌نمود.
و در بعضی اوقات موقع وزیدن باد از نزول بلا می‌ترسید و تمام اینها کاشف از اختلاف احوال است و آنگونه احوال جمع نمی‌شود با اینکه قصد عامل در تمام حرکات و سکناتش از جمیع جهات ممحض و خالص باشد در اینکه خدای تعالی اهل و سزاوار عبادت و پرستش است و دور نیست از اینکه مراد قصد اهل بودن خدای تعالی (در لسان عظماء از اهل علم) معنا با قصد قرب و رضای او جمع گردد و اگر قصد قرب حبیب نیز بکند برای این است که اهلیت تقرب به سوی او دارد نه به منظور متنعم شدن از عطاء و نِعَم او و نه فرار از عقاب او است. این یکی از معانی عمل است برای آنکه او اهل و سزاوار پرستش است چنانکه کلام سید اولیا امیر مؤمنان (علیه السلام) مشعر بر این است در آنجا که می‌فرماید: «ما عبدتک خوفا من نارک و لا طمعا فی جنتک بل وجدتک اهلا للعباده فعبدتک؛ یعنی من تو را از ترس آتشت و از طمع در بهشتت پرستش نمی‌کنم بلکه تو را اهل و سزاوار پرستش یافته‌ام و لذا تو را پرستش می‌کنم».
و این است که آن حضرت (علیه السلام) قصد اهل بودن خدا را برای پرستش مقابل عبادت از ترس آتش و طمع بهشت قرار داده است نه آنچه که موجب وصول به رضا و قرب اوست و به هر حال، ما از خداوند ـ جل جلاله ـ خواهانیم که بر ما منت بنهد و توفیق قصد قرب و رضای خود را به ما عطا فرماید و ما را به معرفت مقصود از قرب او بلکه تسلیم امکان اجمالی آن گرامی دارد. آیا نمی‌بینید که جماعتی از اجله اهل علم منکر تصور معنای قرب باری تعالی هستند و می‌گویند: معنی قصد قرب همان قصد امر خدای تعالی است و مازاد بر آن مخالف تنزیه حضرت باری تعالی است (هر چند در این عقیده مصاب نباشند و درست نرفته باشند)؛ سپس فراموش نشود که قول به بطلان عبادت از جهت تخوف عقاب یا طمع در بهشت هر چند از بعض بزرگان صادر شده باشد صدور آن از غفلت است و وقوع امثال این غفلات و لغزش‌ها از اجله و اعیان (بنابر حکمت الهیه در ابتلای آنها به امثال آنها) بعید نیست و نیز اشتباه نشود که آنچه سید ما ـ قدس الله نفسه الزکیه ـ در کتاب «اقبال» به آن حکم کرده است به اینکه: «هر کس خدا را به مجرد عقاب پرستش کند از بندگان پست است» چنانکه خود آن بزرگوار تصریح نموده است نسبت به بنده‌ای است که اگر ترس عقاب نبود خدا را پرستش نمی‌کرد و چنانکه فرموده است این عمل مخالف صفات کریمه است بلکه مقصود سید جلیل آن است که هر کس خدای ـ جل جلاله ـ را اهل خدمت نبیند چنین کس از لئام خلق و بنگان پست است حتی این اعتقاد همانند خاری در دیده ایمان و اسلام است.
و «مخلصون» علاوه بر مشغول نبودن به غیر محبوب خودشان، کمال جهد و کوشش در اعمال شاقه دارند و ریاضت بر نفس را مزید می‌نمایند و اگر دو عمل را در فضل متساوی ببینند آنکه بر نفوس آنها سخت‌تر و مشقت آن بیشتر است اختیار می‌کنند این جماعتند که حقا مقرب دربار حقند و خوشا به حالشان، چنانچه صریحا از امیرالمؤمنین (علیه السلام) همین موضوع حکایت شده است.
و نیز روزه داران از جهت خوردنی و آشامیدنیشان به اقسام و صنوفی تقسیم می‌شوند: پاره‌ای از آنها مأکل و مشربشان از حرام معلوم است و مثل این کسان در بعض وجوه مانند حمالی است که بارهای سنگین را به منازل اشخاص می‌برد و مزد را مالک طعام می‌گیرد و وزر و وبال ظلم و غصب آن برای او می‌ماند یا مثل او مانند کسی است که سوار چهارپایان غصب شده‌ای شود و به خانه خدا به حج برود و با این چارپای مغصوبه طواف خانه خدا کند؛ و پاره‌ای از آنها طعام و شرابشان از مالهای شبهه‌دار است و آن هم بر دو قسم است: قسمی آنکه این مال مشتبه به حرام واقعی در ظاهر برای او حلال شده است ـ و قسم دیگر آنکه ولو به ظاهر هم، حلال نشده است.
حکم اولی ملحق به کسی می‌شود که مأکولش از حلال است ولو یک درجه پایین‌تر باشد و دومی ملحق به کسی است که مأکل او از حرام معلوم است ولو یک درجه هم بالاتر باشد.
و بعضی دیگر از روزه داران مأکل آنها از حلال معلوم است ولکن در تکلیف به رنگهای بسیار و اندازه از التذاذ مافوق حد اتراف است و به اسراف و تبذیر می‌رسد و این چنین کس حکمش حکم کسی است که از حرام معلوم می‌خورد و او نیز گناهکار به شمار آید سزاوارتر است از اینکه فرمانبردار محسوب شود.
و بعض دیگر کسانی هستند که مأکل و زندگانیش تماما از ممر حلال است و نه مسرف است و نه مترف، بلکه در مقدار خوردنی و آشامیدنی از حد کمال تجاوز نمی کند و نسبت به درگاه خداوند فروتن است و همچنین ترک لذیذ می‌کند و در خوراک هم اقتصار می‌جوید؛ مثلا بر یک رنگ غذا اکتفا می‌کند و بعض لذائذ را ترک و از زیادات صرف نظر می‌نماید. درجات چنین کسان در نزد پروردگارشان که مراقب حفظ مجاهدات و مراقبات آنهاست محفوظ است و پاداش عمل خود را می‌گیرند و سعیشان مشکور خواهد بود و به اندازه خردلی به آنها ستم نخواهد شد و پروردگار آنها بهتر از آنچه کرده‌اند به آنها جزا می‌دهد و از فضل خودش بی‌حساب به آنها افزون می‌‌بخشد و کسی نمی‌داند که برای آنها چه چیزها که موجب چشم است پنهان گشته است بلکه بر قلب بشری هم خطور نکرده است.
اقسام روزه داران نسبت به افطار و سحری
و روزه داران از جهت نیتهای افطار و سحر هم به چند صنف تقسیم می‌گردند.
بعضی افطار و سحری را می‌خورند بدون نیت غیر از آنچه دیگران طبعا برای دفع گرسنگی یا لذت مأکولی از آن قصد دارند؛ و بعضی قصد می‌کند که چون عندالله مستحب است و کمکی برای نیروی عبادت است؛
و بعضی از افطار و سحری قصدشان فقط این است که آن دو در نزد آقا و مولاشان مطلوب و کمکی بر عبادت اوست و معذلک آداب مطلوبه آن را، از ذکر و کیفیات، مراعات می‌کنند و آنچه استحباب آن رسیده است از قرائت قرآن و دعاهای مأثوره و «حمد» قبل از شروع به غذا و در اثناء غذا و بعد از فراغت از غذا می‌خوانند و مهمترین چیزی که بعد از «بسم الله الرحمن الرحیم» در افطار و سحر قبل از شروع باید خوانده شود، سوره قدر است؛ (یعنی «إنا انزلناه فی لیله القدر…») و آنچه قبل از افطار خوانده شود دعائی است  که در «اقبال» سید بن طاوس به اسناد او تا مفضل بن عمر (رحمه الله) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمود:
«یا ابالحسن، این ماه رمضان است که پیش آمده است قبل از افطارت این دعا را قرار بده؛ زیرا از جبرئیل (علیه السلام) بر من نزول کرده و گفت: یا محمد، هر کس در ماه رمضان پیش از اینکه افطار کند این دعا را بخواند خداوند دعای او را مستجاب فرماید و روزه و نماز او را از او قبول فرماید و ده دعای او را به اجابت رساند و گناه او را بیامرزد و غم او را بر طرف فرماید و اندوه او را زایل گرداند و حوائج او را برآورد و خواهشهای او را بپذیرد و عمل او را با اعمال پیغمبران و صدیقان بالا ببرد و روز قیامت که به عرصه محشر آید صورت او نورانی‌تر از ماه شب‌ بدر باشد.
گفتم: ای جبرئیل آن دعا کدام است؟
گفت: «اللهم رب النور العظیم…» که هر که خواهد به کتاب «اقبال» مراجعه نماید.
سپس بداند که بنابر بر آنچه از اخبار مستفاد می‌شود غیبت و دروغ و نگاه پس از نگاه به نامحرم و دشنام و ظلم، کم و زیاد آنها مفطر است و روزه را باطل می‌‌سازد و روزه فقط امساک از خوردنی و آشامیدنی نیست و چون روزه دار شوی باید گوشت و چشمت و زبانت و فرجت نیز روزه باشد و دست و پای خود را محفوظ بداری و بسیار ساکت باشی مگر آنکه گفتارت خیر باشد و با خدمتگزار خود مدارا کن و چون روزه گرفتی گوشت و چشمت را از حرام و قبیح باز دار و خودنمائی و آزار خادم را رها کنی و به وقار روزه موقر شو و روز روزه‌ داری خود را مانند روز معمولی خود قرار مده و فرموده رسول (صلی الله علیه و آله) است که آسانترین چیزی که خدا بر روزه دار واجب ساخته است نخوردن و نیاشامیدن است و فتوای فقها برای صحت روزه بعضی از این اشخاص اگر بخواهی معنای صحت را بدانی آن است که قضای روزه را ساقط می‌کند ولی آنچه از اخبار مستفاد می‌شود چنین روزه‌هائی موجب قبول نخواهد بود.
و خلاصه آنکه، روزه صحیح کاملی که خداوند تعالی تشریع فرموده است حکم آن تکمیل نفس روزه دار است و لا محاله باید تمام جوارح را از گناه نگاه داشت و اگر روزه دار علاوه بر آن دل را هم از یاد غیر از خدا حفظ کند و از ما سوای خدا روزه بگیرد روزه او کاملتر است و اگر آدمی حقیقت روزه را بداند و درجات و حکمت تشریع آن را بشناسد به ناچار از هر نافرمانی و ارتکاب حرامی اجتناب و دوری خواهد نمود تا لا محاله روزه‌ اش پذیرفته شود و الا او را مواخذه است و مسئول از روزه جوارح خود خواهد بود.
و معنی ساقط شدن قضای روزه این نیست که این امر در روز قیامت سودی برای او داشته باشد و او مؤاخذه نشود.
رحمت بیکران خدا در ماه رمضان
در فضیلت ماه رمضان و بسط رحمت خدا در این ماه امور عظیمه سودمندی در اخبار وارد شده است ولی برای کسی که دل بدهد و گوش فرا دارد و حاضر برای استفاده باشد.
«لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِیدٌ»  از جمله آن اخبار:
۱ـ «در هر شب ماه رمضان خدا را در موقع افطار هفتاد هزار هزار آزاد کرده از آتش است که همگی مستوجب آتش بوده‌اند و چون آخرین شب رمضان شود در آن شب، معادل آنچه در تمام ماه آزاد شده‌اند، آزاد خواهد فرمود».
۲ـ در روایت دیگر: «چون نخستین شب ماه رمضان فرا رسد خداوند هر کس را بخواهد می‌آمرزد و در شب بعد از آن، آنها را دو برابر فرماید و در شب بعد، دو برابر شبهای پیش «آزاد» می‌فرماید تا آخرین شب ماه رمضان به قدر دو برابر آنچه در هر شب آزاد فرموده است، آزاد خواهد فرمود».
۳ـ و از جمله سید ـ قدس الله نفسه الزکیه ـ در «اقبال» از کتاب «بشاره المصطفی لشیعه المرتضی» به اسناد خود تا حسن بن علی بن فضال از رضا (علیه السلام) از پدرانش از امیر مؤمنان (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روزی برای ما، خطبه نمود و فرمود:
«ای مردم! ماه خدا به سوی شما پیش آمد با برکت و رحمت و مغفرت به شما اقبال نموده؛ آن ماهی است که نزد خدا افضل از سایر ماهها است؛ روزهای آن بهترین روزها، شبهای آن با فضیلت‌ترین شبها و ساعتهای آن بهترین ساعتها است؛ ماهی است که شما به مهمانی خدا دعوت شده‌اید و در آن ماه از اهل کرامت «خدا» قرار گرفته‌اید؛ نفسهای شما در آن ماه تسبیح است و خوابتان در آن عبادت و عملتان در آن مقبول و دعایتان در آن مستجاب است؛ پس بخواهید از خداوند و پروردگارتان با نیات راست و دلهای پاک، که شما را به روزه در آن ماه و تلاوت کتاب خودش موفق فرماید؛ زیرا بدبخت کسی است که در این ماه بزرگ از‌ آمرزش خدای نومید و محروم شود. به گرسنگی خودتان و تشنگی در این ماه، گرسنگی و تشنگی روز قیامت را به یاد آورید و بر فقرای خودتان و بینوایان خودتان تصدق بدهید و در آن ماه بزرگان خودتان را توقیر و احترام کنید، به کوچکتران رحم نمائید و ارحام خود را صله کنید و زبانهایتان را نگاه دارید و چشمها را از آنچه نگاه به آن حلال نیست بپوشید و گوشهاتان را از آنچه شنیدن آن نارواست ببندید و بر یتیمان مردم ترحم و مهربانی نمائید تا بر یتیمان شما ترحم شود و از گناهان خودتان به سوی خدا بازگشت نمائید و دستهایتان را در اوقات نمازهاتان به دعا بردارید؛ زیرا وقت نماز افضل ساعاتیست که خدای ـ عز و جل ـ به بندگانش به نظر رحمت می‌نگرد و چون چیزی بخواهند و با او مناجات کننند جوابشان را می‌دهد و چون ندا کننده لبیک فرماید و دعایشان را مستجاب نماید.
ای مردم! جانهای شما در گرو کردارهای شماست؛ پس آنها را به طلب آمرزش و استغفار از گرو در ‌آورید و پشتهای شما از بار گناهانتان گران است به طول سجده‌هاتان آنها را سبک سازید و بدانید که خداوند به عزت خود سوگند یاد فرموده است که نمازگزاران و سجده کنندگان را به آتش، عذاب نفرماید و نترساند روزی که مردم در برابر پروردگار عالمیان بر پا خیزند.
ای مردم! هر کس از شما روزه دار مؤمنی را در این ماه افطار دهد در برابر این عمل به نزد خدا برای او ثواب آزاد کردن بنده‌ای است و آمرزشی نسبت به گناهان گذشته اوست. عرض کردند: یا رسول الله! همگی ما را توان آن نیست که چنین کنیم. آن حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمود: خود را از آتش نگهدارید هر چند به بخشی از خرما باشد و از آتش بپرهیزید هر چند به جرعه آبی باشد. ای مردم! هر کس از شما در این ماه خلق خود را نیکو سازد به او جواز عبور از صراط می‌دهند در روزی که در آن روز قدمها می‌لغزد و هر کس از شما بار غلام و کنیز خود را سبک گرداند و به کار او تخفیف دهد، خداوند حساب را بر او سبک گرداند و کس شر خود را نگهدارد خداوند غضب خود را در روز ملاقات از او باز دارد و هر کس در آن ماه یتیمی را گرامی دارد، خداوند در روز ملاقات او را گرامی دارد و هر کس در آن ماه صله رحم کند، خداوند او را در روز ملاقات به رحمت خود را در روز ملاقات از او قطع نماید و هر کس در آ« ماه نماز مستحبی به خود واصل فرماید و هر کس در آن ماه قطع رحم کند، خداوند رحمت جای آورد، خداوند «برات بیزازی» از‌ آتش به او دهد و هر کس در آن ماه واجبی ادا کند، برای او ثواب کسی است که هفتاد فریضه در ماههای دیگر ا دا کرده باشد و هر کس در آن ماه بر من بسیار درود و صلوات فرستد، خداوند در روزی که میزانها سبک است میزان او را سنگین گرداند و هر کس در آن ماه آیه‌ای از قرآن تلاوت کند، اجر او مانند کسی است که در غیر آن ماه قرآنی ختم کرده است.
ای مردم! درهای بهشت در این ماه باز است، از پروردگار خود بخواهدی که آنها را بر شما نبندد و درهای دوزخ بسته است از خدا مسئلت کنید که آنها را بر شما نگشاید و شیاطین در زنجیراند از پروردگار خود بخواهید که آنها را بر شما تسلط ندهد. امیر مؤمنان (علیه السلام) فرماید که برخاستم و عرض کردم: یا رسول الله (صلی الله علیه و آله)! با فضیلت‌ترین اعمال در این ماه کدام است؟ فرمود یا ابا الحسن، افضل اعمال در این ماه، پارسائی و دوری است از آنچه خدای ـ عز و جل ـ حرام فرموده است؛ سپس رسول خدا بگریست عرض کردم: یا رسول الله! چه چیز شما را به گریه آورد؟ فرمود: یا علی! آنچه که در این ماه از تو حلال می‌گردد گویا تو را می‌بینم که در برابر پروردگار خود نماز می‌گزاری، بدبخت‌ترین اولین و آخرین همدوش و همقطار پی کننده ناقه صالح برانگیخته می‌شود و ضربتی بر فرق تو می‌زند و محاسن تو را به خون سرت خضاب می‌کند. امیر مؤمنان (علیه السلام) فرماید عرض کردم: یا رسول الله (صلی الله علیه و آله)! در آن حال دین من در حال سلامت است؟ فرمود: آری در سلامت دین خواهی بود؛ سپس فرمود: یا علی! هر کس تو را بکشد، مرا کشته است و هر کس به تو کینه بورزد، به من کینه ورزیده است و هر کس به تو کینه بورزد، به من کینه ورزیده است و هر کس به تو دشمنام دهد، مرا دشمنام داده است؛ زیرا تو باری من به منزله جان منی؛ روح تو از روح من است و گل تو از گل من؛ چه خدای عز و جل مرا آفریده و تو را آفریده و مرا برگزید و تو را برگزید و مرا برای نبوت و پیغمبری اختیار کرد و تو را برای امامت و پیشوائی؛ هر کس امامت تو را منکر شود، منکر نبوت من شده است. یا علی! تو وصی من می‌باشی و پدر فرزندان من هستی و شوهخر دختر منی و جانشین و خلیفه من بر امت من در زنگانی و بعد از مرگ من می‌باشی؛ فرمان تو، فرمان من است و نهی تو، نهی من است. به آن کسی که مرا به نبوت برگزید و مرا بهترین خلق قرار داد قسم می‌خورم که تو حجت خدا بر خلق او هستی و امین او بر راز او و خلیفه او در بندگان او می‌باشی».
و از رساترین چیزی که در مژده برای ماه رمضان وارد شده است دعای پیغمبر (صلی الله علیه و آله) است برای کسی که در آن ماه گناهانش آمرزیده نشده باشد آنجا که آن حضرت (صلی الله علیه و آله) فرماید:
«هر کس ماه رمضان بر او بگذرد و آمزیده نشده باشد خدا او را نیامرزد» و این دعا به لحاظ اینکه او (صلی الله علیه و آله) برای رحمت عالمیان مبعوث گردیده است بشارت بزرگی برای وسعت رحمت و عام بودن غفران در این ماه است و الا با اینکه او رحمه للعالمین است برای مسلمان دعا می‌کند هر چند گناهکار باشد و بدین جهت در این باب اخبار زیادی وارد شده است که شیاطین متمرد در زنجیراند و درهای بهشت و ابواب رحمت خداوند باز است و درهای دوزخ بسته است و خداوند شر دشمنان جنی را باز می‌دارد و منادی خدا از اول ماه تا آخر آن ندا می‌کند و در ماهی از ماه‌های دیگر مانند آن در اخبار وارد نشده است و آنچه در باب منادی در سایر ماهها وارد شده است آن است که در ثلث آخر شب ندا بلند است جز در شب‌های جمعه که از اول شب تا آخر شب منادی حق تعالی ندا می‌کند و همچنین در ماه رجب عموما و اما ماه رمضان، نداء از اول ماه تا آخر آن در شبها و روزهای آن وارد است و در اختصاص ماه رمضان به اجابت دعا آیه «ادعونی استجب لکم»  وارد گشته است.
گویم: برای هر یک از این امور نزد اهلش شأنی است که به وسیله آن منت خدای را بر خودشان می‌شناسند و آن را به شکر و خرسندی عظیمی استقبال می‌کنند و به آن منتفع می‌گردند و اما غافل و منکر چه بسا که به جهت تضییع و اهمال و کفران، انتفاعشان اندک است یا اساسا هیچ است و سودی برای آنها نیست و نقل شده است که شخصی در غل بودن شیاطین را در شهر رمضان و نفع کثیر آن ماه را نمی‌دید بر او باور کردن آن مشکل بود یا مراد از آن را نمی‌فهمید و حال آنکه شیطان در ماه رمضان محبوس است و آثار آن در عالم از جهت کثرت عبادات و خیراتی که در آن ماه می‌شود ظاهر است و کسی را در آن شکی نیست و کسی که حقیقت شیطان را بشناسد و جهت ارتباط و مداخل او را با بشر بداند، می‌داند که همان خودداری از خوردن و آشامیدن به ویژه وقتی توأم با بستن زبان از بسیار سخن گفتن باشد سبب منع و جلوگیری از تصرف شیاطین در دل روزه دار خواهد بود؛ چنانکه در فرمایش بزرگان (علیه السلام) به بعضی از آن اشاره شده و فرموده‌اند «مجاری سیر شیطان را به وسیله گرسنگی تنگ کنید»؛ زیرا شیطان در بدن انسان مانند خون جریان دارد و به هر حال، این است آنچه از کثرت عبادات و خیرات در ماه رمضان از عموم مؤمنان مرئی است و چیزی است که انکار نمی‌توان کرد. بلی این کار بالنسبه به تمام شیاطین و نسبت به تمام مکلفین نیست و این امر برای اهلش آشکار است، چنانکه در بعضی اخبار مقید به مرده شیطان متمرد شده است.
باری شرع و عقل همگی به لزوم جلب نفحات پروردگار متعال و استقبال الطاف او در توفیق عبد برای تحصیل قرب و رضای او به شوق و شکر و ادب حاکم ا ست و اقل مراتب تعرض آن است که عبد جواب منادی در این ماه را به اظهار سپاس و قبول منت و عذر تقصیر و ذلت اعتراف بدهد؛ و برای او بهتر آن است که این فرشته را فرستاده عزیز شریف یکی از پادشاهان دنیا تصور کند که از جانب آن شاه برای دعوت این رعیت به مجلس ضیافت پادشاه آمده است و خبر می‌دهد که پادشاه با او در منتهای لطف از آمرزش لغزشها و عطای بخشش‌ها و فرامین حکومتها بلکه در مقام رضا و خشنودی است و دعوت برای مجلس انس و لقاء و قرب و وفاء و مشرف ساختن او در زمره دوستان و اولیاء سلطان است. در این صورت چگونه آن را استقبال می‌کند و جان خود را در پای او بذل و عزیزترین کس و نفس خویش را درباره او فدا می‌سازد، همان قسم در نفس خویشتن عظمت این پروردگار ودود و سلطان معبود را بالنسبه به جمیع پادشاهان دنیا اندازه بگیرد و حق آنچه دراجابت این دعوت بر خود واجب می‌داند بشناسد و جوابی که لایق به حال اوست انشاء کند و اگر ممکنش شود که به آنچه می‌سازد تحری کند آنچه ما در جواب منادی رجب انشاء نموده‌ایم با تغییر بعضی فقرات آن بخواند .

نظرات و ارسال نظر