hidelogo
سایت رسمی عباسیه دزفول ، محله مسجددوشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۷

» اخلاق و منش امام کاظم (علیه السلام)

http://m-farhangi.iut.ac.ir/edare/uploads/fck/2baner.jpg

 

عبادت و نیایش هر فرد در حدود معرفت و شناسائى پروردگار عالم، اندازه‏گیرى میگردد.مجال است فردى بدون معرفت کافى و لازم نسبت به پروردگار خود، عبادت و ستایش شایسته‏اى انجام دهد از اینرو آنانکه شناسائى کامل از مبداء غیبى دارند و مراحل ایمان و عقیده را طى کرده‏اند، عبادت و ستایش یکى از لذات بخش‏ترین مراحل زندگى آنان را تشکیل میدهد و لذتى را بالاتر از آن حالت نمیدانند و نمیتوانند احساس کنند.
امام هفتم (علیه السلام) در دودمان مقدس و تقوى و در بیت رفیع زهد و عبادت پرورش یافته بود که ایمان به خدا و عشق و علاقه به فضائل معنوى و خصائص انسانى از تمام در و دیوار و جوانب زندگى آن میبارید و همگان شیفته و دلباخته عبادت و ستایش پروردگار خود بودند.

در کودکى:

امام هنوز کودک خردسالى است و در عادات و اطوار کودکى بسر میبرد که صفوان جمال یکى از دوستداران امام صادق (علیه السلام) وارد محضر امام میگردد و از پیشواى آینده سئوال میکند.امام میفرماید:
صاحب این منصب کسى خواهد بود که لهو و لعب در زندگى او راه‏ندارد.
در این هنگام کودک خردسالى که در دست خود بره گوسفندى را گرفته و با خود همراه دارد و با همان اطوار کودکانه با عشق و علاقه‏اى که خود به عبادت و سجده دارد به آن حیوان بى‏زبان اصرار میورزد و سر او را بپائین میآورد که بر آفریدگار خود سجده کند!
پدر مهربان دست او را فرا میگیرد و به آغوش خود میکشد و او را به سینه خود میچسباند و میفرماید:
عزیز دل من تو آن فردى هستى که لهو و لعب در برنامه زندگى تو راه ندارد. (۱)
زیباترین ساعات زندگى امام (علیه السلام) بهنگام خلوت کردن با آفریدگارش سپرى میشد و لذت بخش‏ترین اوقات عمر او را نماز و انجام فرائض الهى تشکیل میداد.او بهنگام عبادت با تمام وجود و با تمام احساسات و مشاعر و عواطف خود، متوجه کمال مطلق و معبود بى‏همتا میگشت و قطره‏ى وجود خود را به اقیانوس بیکران هستى بخش جهان میپیوست، قطرات اشک شوق بى‏اختیار از چشمان نازنین او بر صورتش مى‏نشست و آرام آرام بر زمین میغلتید و میافتاد و اضطراب و لرزه اندام او را فرا میگرفت و ناله‏هاى جان سوز سر میداد و گریه‏هاى طولانى.
امام (علیه السلام) پس از انجام فرائض و واجبات به نوافل و مستحبات میپرداخت، نافله شب را تا وقت فریضه صبح ادامه میداد، سپس تا طلوع آفتاب به تعقیبات و دعاها میپرداخت، تا هنگام زوال و وقت ظهر در این حالت روحانى باقى میماند.
محدثین نقل نموده‏اند که بارها در شب‏ها در مدینه داخل مسجد نبوى (ص) میشد و پس از انجام فرائض سر بر سجده میگذاشت و با صداى‏حزین و اندوه فراوان توام با اشگ چشم، اخلاص و شوق این کلمات از او شنیده میشد:
عظم الذنب من عندى، فلیحسن العفو من عندک یا اهل التقوى و یا اهل المغفره» او این کلمات را با خضوع و خشوع کامل توم با ناله و سوزش مخصوص تا پاسى از شب بر زبان جارى میساخت و در وادى شوق وصال محبوب خود گام میزد. (۲)

سپاس براى فراغت

امام موسى بن جعفر (علیه السلام) هنگامی که به دستور ستمگر عصر و طاغوت زمان خود، هارون الرشید به جرم حق گوئى و دفاع از حقیقت، دستگیر و روانه زندان شد، بخاطر فراغت و دست یابى به فرصت بیشتر براى عبادت پروردگار سجده شکر طولانى بجا آورد و در حال سجده این چنین عرضه داشت :
بار الها! من بارها از درگاه تو مسئلت میداشتم که براى عبادت، فراغتى بمن عنایت فرمائى تا به اطاعت و فرمان بردارى تو قیام ورزم از اینکه اکنون درخواست مرا اجابت فرموده‏اى در برابر چنین توفیقى سپاسگزارم. (۳)
در بیشترین اوقات دعاى آنحضرت با این کلمات آغاز میگردد.
الهم انى اسئلک الراحه عند الموت و المغفره بعد الموت و العفو عند الحساب. (۴)
بار خدایا! من بهنگام مرگ آسایش و راحتى و پس از مرگ غفران و آموزش و بهنگام بررسى حساب عفو و گذشت از درگاه تو مسئلت میدارم.

سفرهاى حج آن بزرگوار

مسافرتهاى حج آن بزرگوار که معمولا ۲۴ تا ۲۵ روز طول میکشید با آنکه وسایل سوار شدن از هر نظر فراهم و آماده بود مرکبها و اسبهاى راهوار پیش روى آن حضرت کشانده میشد بصورت پیاده انجام میگرفت و این خود میرساند که علاقه و اخلاص آن بزرگوار بمظاهر توحید و عبادت تا چه حد بوده است.امام، چهار بار بصورت خانوادگى به بیت الله الحرام تشریف فرما شدند و در آن سفرهاى خانوادگى على بن جعفر برادر ارجمندش نیز حضور داشت و ملتزم رکاب امام و مفتخر به امتثال اوامر او بودم و چندین بار هم تنها بدون عائله و خانواده به سفر رفتند .
روش مسافرتهاى آن حضرت باین ترتیب بود که معمولا از معاشرت و اختلاف با مردم که موجب تضییع فرصت گرانبهاى عبادت خالق میگردد احتراز و اجتناب میورزید و فقط و فقط به عبادت و سازندگى نفس، و تصفیه خویشتن، و تفکر در عظمت خالق میپرداخت.در این سیر و سلوک و اندیشه‏ها بود که از خود بیخود میگشت و راه تقرب و وصال را میجست که عالیترین و لذت بخش‏ترین حالات یک فرد با ایمان و بنده خداست.داستان ملاقات او با شقیق بلخى که در بخش آراء و گفته‏هاى دیگران آمده است که گویاى این حالت سیر و سفر روحانى است.او در پایان ملاقاتش با امام طبق دریافتهاى خود اعتراف نمود: که موسى بن جعفر یکى از اوتاد و ابدال روزگار میباشد» . (۵)
امام در یکى از دعاهاى حج خود می گوید:
«انت شربى اذا ظمئت من الماء و قوتى اذا اردت الطعاما الهى! و سیدى! مالى سواک فلا تعدمنیها» .
خدایا! همه چیز و همه زندگى من تو هستى و جز تو خواسته و پناه دیگرى ندارم.تلاوت و انس با قرآن:
او عاشق قرآن و فانى در اجراى احکام و محتوایات قرآن بود و لحظه‏اى از این امر غفلت نداشت قرآن را با صداى خوش و لحن زیبا و آواز دلربا و آهنگ روحانى و معنوى بصورت شمرده و مقطع تلاوت میفرمود.جذبه صداى او، رهگذران و مستمعین را از راه رفتن باز میداشت و تحت تاثیر خاص خود قرار میداد و گاهى آنان را به گریه و ناله میافکند.در اثر ممارست دائمى با قرآن و عبادتها و مناجاتهائى که داشت مردم مدینه در میان خود او را به «زین المتهجدین» یعنى زینت شب زنده داران و عبادت کنندگان لقب داده بودند و با آن لقب میان مردم شهرت یافته بود. (۶)
عنایت خاص امام به تلاوت و ممارست قرآن و آیات نورانى الهى از یک حقیقت بزرگ پرده بر میدارد و آن این که قرآن از دیدگاه اهل بیت در مقام عظمت و اهمیت والاترى قرار دارد که ما هنوز به آن حقیقت نرسیده‏ایم آنان بهتر از همگان میدانند که قرآن چه تاثیر شگرف و فوق العاده‏اى در زندگى روحى و اجتماعى مردم میتواند داشته باشد و اگر محتویات و احکام آن در میان مردم پیاده و اجرا شود چه زندگى سعادت بخش و راحتى نصیب آنان خواهد شد.
مردان حدیث و روایت با اتفاق آراء اعتراف کرده‏اند که قهرمان گفتار ما در پرهیزکارى و پرستش حق و عبادت شبانه روزى خداوند عالم، و در عنایت و توجه به قرآن در عصر خود بى‏همتا و بى‏نظیر بود و کمتر شبى در عمر پر برکتش سپرى گردید که سر بر بالین استراحت و آسایش بنهد و آسوده و غافل در بستر استراحت بیارامد و از عبادت و نیایش پروردگار و از قرائت و تلاوت آیات قرآن کریم غفلت و کوتاهى داشته باشد.

تفقد از مخلوق

در برنامه‏هاى عبادت و بندگى امام (علیه السلام) عبادت ویژه‏اى هم گنجانده شده بود که محض خشنودى خدا، و جلب رضایت و رفاه مخلوق صورت میگرفت که از نظر اهمیت کمتر از سجده‏هاى طولانى آن بزرگوار نبود و آن تفقد از مستمندان و رسیدگى بوضع درماندگان و در دل آنان در دل شبها بود بى آنکه خود آنان متوجه عامل این تفقدها گردند.
شیخ مفید در این باره می نویسد: او شبانه از فقراء و مستمندان شهر مدینه تفقد و دلجوئى بعمل می آورد
و در زنبیل مخصوص پول و مواد غذائى بمنازل و کلبه‏هاى آنان حمل می کرد، و به ترتیبى در اختیار آنان قرار میداد که گاهى خودشان هم نمی دانستند که این کمک‏ها از سوى کدام شخص است و از کدام ناحیه صورت گرفته است» (۷)

تواضع و فروتنى:

امام موسى بن جعفر (علیه السلام) بر مرد سپاه چهره و بد منظرى گذر کرد و بر وى سلام نمود و کنارش نشست مدتى با او سخن گفت سپس آمادگى خود را در قضاء حوائج او اعلام فرمود بعضى که ناظر جریان بودند عرض، کردند یابن رسول الله! آیا با چنین شخصى مینشینى و از حوائج او سئوال می کنى؟
حضرت در جواب فرمودند:
این مرد سیاه چهره بنده‏اى است از بندگان خدا و برادرى است که بحکم کتاب خدا، همسایه‏ى است یا ما در بلاد خدا، حضرت آدم بهترین پدران و آئین اسلام‏والاترین ادیان، بین ما و او را بهم ربط داده است (۸) .

در راه انجام وظیفه‏ى امر به معروف

روش تبلیغ و راه و رسم امر بمعروف و نهى از منکر امام (علیه السلام) شیوه مخصوص داشت که امکان نداشت نفس گرم و مسیحائى او بر قلب مستعدى دمیده گردد و او از گناه خود بر نگردد.
داستان زیر میتواند نمونه بارزى از این مقوله بشمار آید.
«بشر بن حارث حافى» از اهالى مرو بود و مدتى از عمرش را به گناهکارى و شهوات گذرانده بود.روزى حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) از کوچه‏اى که خانه «بشر» در آن بود عبور میفرمود، موقعى که به در خانه «بشر» رسید اتفاقا در باز شد و یکى از کنیزکان بشر از خانه ـ بیرون آمد کنیز حضرت را شناخت و آن حضرت هم میدانست که این خانه‏ى بشر است از کنیز سئوال فرمود : آقاى تو آزاد است یا بنده؟
پاسخ داد: آزاد است.فرمودند: چنین مینماید که گفتى، زیرا اگر بنده بود به شرایط بندگى عمل میکرد و از آقاى خود اطاعت مینمود.
حضرت این سخن را فرمود و راه خود را در پیش گرفت و رفت.کنیز به خانه برگشت و گفته امام را براى بشر بازگو کرد.سخن حضرت در نهاد وجود او طوفانى بر پا کرد و سخت ـ منقلبش نمود .او با عجله‏ى تمام از جا برخاست و با پاى برهنه از خانه بیرون دوید و خود را به امام رساند و با دست مبارک او توبه کرد و گناهان خود را ترک گفت و راه و رسم اطاعت و بندگى را پیش گرفت.چون موقعى که بحضور امام شرفیاب شد و توبه کرد پا برهنه بود به احترام حفظ آن لحظه‏ى سعادت بخش تا پایان عمر کفش نپوشید و همیشه با پاى برهنه راه میرفت لذا معروف شد به بشرحافى: یعنى پابرهنه (۹)
چون امام راه و رسم تبلیغ را میدانست که با چه زبانى با فرد آلوده سخن گوید بشرى که چندین سال با گناه و ناپاکى آلوده بود با یک جمله کوتاه او را متنبه ساخت و چنان منقلب نمود که از گذشته‏ى خود استغفار نمود و باقیمانده‏ى عمر خود را با پاکى و درستکارى سپرى ساخت و یکى از مردان نامى و معروف تاریخ گردید بحدى که خطیب بغدادى در تاریخ خود از یکى از علماى آن عصر بنام ابراهیم حربى نقل میکند که او گوید «شهر بغداد عاقل‏تر و متین‏تر از بشر بن حارث را در خود نپرورانده است گوئى که در هر موى او عقل و تدبیرى نهفته است» (۱۰)

آزاد ساختن غلام:

خریدن غلام و آزاد ساختن غلام یکى از برنامه‏هاى عبادتى امام (علیه السلام) بوده است به حدى که در مدت عمر خود بیش از هزار نفر را خریدارى و در راه خدا و جلب رضایت و خشنودى او آزاد ساخته است (۱۱) .
توضیح این مطلب اینست که در گذشته مسئله برده دارى و برده فروشى (با کمال تاسف) یکى از مسائل مورد قبول اجتماع آنروز بوده است که در اثر جنگها و تجارتهاى بین المللى به وفور در کشور اسلامى انجام میگرفت.برخى از برده‏ها در اختیار افراد قسى القلب و خشن قرار میگرفتند که رفتارى خشونت بار با آنان داشتند و چاره‏اى جز ماندن و تحمل مشکلات را نداشتند، بهترین خدمت بهمنوع در شرایط آنروز نجات دادن برده‏ها از چنگال چنین مالکان سنگدل بود که مردان خدا و پاک دلان آنان را میخریدند و در راه خدا آزاد مى‏ساختند و عمل امام (علیه السلام) نیز بر اساس همین هدف بود.

بذل و کرم آن بزرگوار

یکى از مشخص‏ترین صفات بارز پیشواى هفتم ما سخاوت و بذل وجود و کرم اوست که در راه خدا مبذول مى‏داشت.خاندان عصمت و طهارت به مال و ثروت و اندوخته‏هاى مادى از آن دیدگاه عنایت دارند که وسیله‏اى است که میتوان با آن رضایت و خشنودى پروردگار را با سد جوع گرسنگان و رفع نیاز مستمندان و ایجاد سرور در قلب یتیمان یا تامین رفاه عمومى مسلمانان و جلب نمود و افرادى را در زندگى به نوائى رساند وگرنه خود امکانات مالى از دیدگاه آنان، اصالت ندارد و معمولا تراکم یا فراوانى آن فرد را از زندگى حقیقى و واقعیت حیات باز میدارد و انسان را بصورت خدمتگزار و ابزار بى اراده خود در مى‏آورد که بطور یقین هدف چنین نزول شأنى نبوده است بر این اساس است که سیره نویسان بیطرف اتفاق نظر دارند که امام موسى بن جعفر (علیه السلام) یکى از چهره‏هاى معروف سخاوت و کرم عصر خود بود و امکانات مالى خود را که محصول دسترنج خود او بود و از راه کشاورزى و زراعت و عائدش میشد در اختیار نیازمندان و بیچارگان واقعى اجتماع قرار میداد.بترتیبى بخششها و کرامتهاى آن بزرگوار در اعماق دلهاى مردم ریشه دوانده بود که در مدینه بصورت ضرب المثلى شیوع داشت و مردم گاهى در گفتگوهاى خود به همدیگر می گفتند: «تعجب از کسى است که کیسه بذل و بخشش موسى بن جعفر به او رسیده باشد ولى باز هم اظهار فقر و تنگدستى بنماید» (۱۲)
او سعى و کوشش داشت کارى را که براى خدا انجام میدهد بیرون از دائره دید مردم باشد و جز خداوند متعال کسى از آن آگاهى و اطلاع نداشته باشد.
امام شبها را بهترین فرصت براى انجام چنین نیتى میدانست و عطایاو کمکهاى خود را در دل شب بمنازل مستمندان میرساند و بى‏آنکه خود صاحب منازل اطلاع پیدا کنند در منازل آنان قرار میداد هدف امام از این پنهان کارى این بود که مبادا آبروى ارزشمند مستمندان در برابر متاعهاى کم ارزش و پست مادى باز ستانده شود یا اینکه کسى جز پروردگار عالم از راز چنین عملى آگاه گردد او با عطایا و بخششهاى شبانه‏ى خود خانواده‏هائى را از فقر و فلاکت نجات داد.
مرحوم شیخ مفید در ارشاد می نویسد: «امام موسى بن جعفر سخى‏ترین فرد عصر خود بود» (۱۳)
مرحوم سید محسن جبل عاملى اعلى الله مقامه در این باره نقل می کند:
«سخاوت و کرم و بذل و بخشش امام (علیه السلام) زبانزد خاص و عام بود و از این جهت شهرت به سزا داشت او در دل شب از مستمندان و فقراى مدینه تفقد بعمل مى‏آورد و در زنبیل مخصوص پول و نقدینه و مواد غذائى بمنازل آنان حمل میکرد بى‏آنکه مستمندان توجه و آگاهى پیدا نمایند که این عطایا از کدام ناحیه است؟»
شخصى بنام محمد بن عبد الله بکرى براى وصول مطابات خود بمدینه آمد ولى از بدهکاران چیزى به دستش نیامد.در بین راه با امام روبرو گشت و جریان را به امام عرض نمود امام به خدمتگزار خود دستور داد به منزل برگردد و کیسه‏اى را که محتوى سیصد دینار بود بیاورد و به او بدهد تا دست خالى به وطن برنگردد.
او در پایان نقل خود مى‏افزاید: معمولا عطایاى امام بین دویست تا سیصد دینار بود که آن روز مبلغ قابل توجهى بشمار مى‏آمد از اینرو کیسه‏هاى عطایا و بخشش امام در میان مردم معروف و مشهور بود.
استاد سید باقر قریشى داستان زیر را از تاریخ خطیب بغداد نقل می کند.
امام روزى با اطرافیان و خدمتگزاران خود براى سرکشى بمزارع خود بصحرا میرفت، در بین راه در محلى به استراحت پرداختند، سردى هواى مدنیه در حدى بود که نیاز به آتش احساس میشد، همگى نشسته بودند ناگاه غلام زنگى که در دست خود دیگ حلوائى داشت بسراغ خدمتگزاران امام آمد و پرسید آقا و سید شما کجاست؟ آنان با اشاره امام را به او نشان دادند.
باز پرسید کنیه‏ى او چیست؟
گفتند: ابو الحسن،
غلام به سوى امام آمد و حلوائى که در دست داشت جلو امام گذاشت تا میل کند.امام آنرا پذیرفت و به خدمتگزاران خود تحویل داد، او که سردى هوا را احساس میکرد.بطرف بیابان رفت و قدرى هیزم جمع آورى کرد و به پیشگاه امام آورد.و عرض کرد این هیزم‏ها را تقدیم شما میکنم امام از خدمتگزاران خواست آتش فراهم آوردند تا هیزم را روشن کنند و دستور داد نام آن برده و مشخصات مالک او را ثبت کنند و محفوظ نگهدارند.
امام چند روزى در مزرعه‏ى خود اقامت گزید سپس عازم بیت الله الحرام گردید تا حج عمره بجا آورد.پس از فراغت از اعمال عمره بیکى از دوستان خود بنام «صاعد» دستور داد که جویاى مالک و صاحب غلام شود و اگر او در مکه است حضور او را به امام اطلاع دهد تا شخصا بسراغ او برود.امام انگیزه صدور این دستور را چنین توجیه فرمودند:
«بهتر است من به سوى او روز چرا که من نیازمند او هستم»
«صاعد» به جستجوى مالک برده پرداخت و اطلاع پیدا کرد که خوشبختانه او یکى از دوستداران و شیعیان اهل بیت (علیه السلام) است.مالک برده پس از آشنائى با صاعد از علت آمدن او جویا شد صاعد ابتدا نمیخواست که قدوم امام را باطلاع او برساند ولى در اثر کنجکاوى و دقت او در پرس و جوئى از تشریف فرمائى امام هم آگاهى یافت بااشتیاق تمام بدیدار امام شتافت و از ملاقات امام بسیار خوشحال و مسرور گردید.امام در ضمن صحبت خود فرمودند:
آیا علاقمند هستى که غلامت را بفروشى؟ عرض کرد: غلام و هر چه ملک و دارائى دارم مال شما است و تقدیم محضر مبارک می باشد.
امام فرمودند: من با ملک و دارائى شما کار ندارم و فقط اگر غلام را بفروشى من خریدارم.آن مرد اصرار داشت که امام غلام را بى‏پول بصورت هدیه بپذیرد ولى امام امتناع میورزید، تا اینکه او را با ملکى که در آن کار میکرد به هزار دینار خریده، برده را در راه خدا آزاد ساخت و ملک را در اختیار او گذاشت تا وسیله‏ى معیشت وى باشد.
امام با این عمل خود خواست که در برابر احسان و خدمت آن برده، احسان و نیکى متقابل داشته باشد.به برکت این عطاى خاص امام خداوند متعال وسعتى در کار آن برده فراهم آورد که فرزندان او گردانندگان چرخ اقتصادى بازار مکه گردیدند.
این صباغ مالکى در مورد کرم و سخاوت آن بزرگوار می نویسد:
«و کان موسى الکاظم اعبد اهل زمانه و اعلمهم و اسخاهم کفا و اکرمهم نفاس و کان ینفقد فقراء المدینه و یحمل الیهم الدراهم و الدنانیر و النفقات الى بیوتهم و لا یعلمون من اى جهه وصلهم ذالک و لم یعلموا بذالک الا بعد موته.» (۱۴)
«موسى بن جعفر عابدترین و داناترین و سخى‏ترین و پاک نفس‏ترین مردم عصر خود بود او پول و مواد غذائى و دیگر نیازمندیهاى ضرورى را به خانه‏هاى مستمندان مدینه میبرد بى‏آنکه آنان دریابند این احسانها و کمکها از کدام ناحیه است و تا روزیکه آن بزرگوار رحلت کرد کسى از این راز آگاهى نداشت ـ با شهادت امام بر همگان معلوم گردید»
او بخشش و کرم را از نیاى بزرگش امیر المؤمنین، على علیه السلام‏آموخته بود.شب هنگام در دل ظلمات مدهش مدینه در خانه یتیمان و بیوه زنان را میکوفت بى آنکه خود را بشناساند شام شب و روزى روزشان را میرساند و بى‏سر و صدا به خانه خود باز میگشت.

احسان به دشمن:

احسان و نیکى کردن به دوستان کار سهل و آسان و ساده‏اى است چون در آنان امید عوض یا حداقل حس اشباع حب ذات و خود دوستى نهفته است و حتى اگر امید پاداشى هم نباشد، یارى شونده دوست و همکار او محسوب میگردد و احتمال دارد که روزى بکار آید ولى کمال کرم و سخا در آنست که انسان دوست و دشمن را بهنگام نیازمندى یکسان نگریسته و فقط خدا را مقصد و مقصود خود قرار دهد و جز پروردگار هدف دیگرى نداشته باشد این برنامه در زندگى امام (علیه السلام) بارها اتفاق افتاده است که تنها به نقل داستان زیر اکتفا میکنیم:

نیکى و احسان به دشمن:

در شهر مدینه مردى گمنام و فرو مایه بسر میبرد که با امام (علیه السلام) عداوت شدید و کینه قلبى دیرینه داشت.حکومت وقت و ایادى او نیز وى را تحریک و از عملیات او پشتیبانى مینمودند و او را وا میداشتند که هر کینه‏اى که در دل دارد در حق خاندان پیامبر و نوادگان على (علیه السلام) روا و اظهار دارد این مرد اصرار می ورزید که کینه‏ى دیرینه و زهرآگین خود را منحصرا بر دامان موسى بن جعفر (علیه السلام) سرشناس‏ترین فرد خاندان علوى بریزد.
کار تعدى و بیدادگرى این فرومایه به جائى رسید که چند تن از یاران پیشواى هفتم اجازت طلبیدند که با ریختن خون او دفتر این حکایت ننگین را بشویند.آنان اصرار داشتند امام اجازه دهد تا با یک ضرب شمشیر کار این فاجر خبیث را براى همیشه بسازند و خود را از آزار زبان و طعن او راحت سازند.
ولى امام، هرگاه که این درخواست را از یاران خود مى‏شنید با لحن‏پرخاش آمیزى آنان را از این اندیشه باز میداشت و میفرمودند: «من خود او را تنبیه خواهم کرد»
امام (علیه السلام) روزى بى آنکه کسى را همراه خود بردارد بر قاطرى که مرکب اختصاصى‏اش بود نشست، و به سراغ آن مرد رفت و از وضع او اطلاع گرفت.بعرض رساندند او در حومه مدینه در کشتزار خود مشغول کشاورزى است امام به سوى مزرعه‏ى او رفت و بدون رعایت آئین کشت و کار قاطر سوارى خود را از میان گندمها عبور داد.
آن مرد که از دور این سوار بزرگوار را شناخته بود فریاد کشید: چه میکنى؟ کجا مى‏آئى؟
امام (علیه السلام) بى آنکه باین فریادها پاسخ گوید همچنان پیش میرفت تا به در کومه‏ى او رسید و در آنجا از مرکب خود پیاده شد و بر دشمن کینه توز و نادان خود سلام گفت و با خنده و خوشروئى فرمودند:
ـ خوب حالا بگو ببینم از این بى‏احتیاطى من مزرعه‏ى شما چقدر خسارت دید که اینقدر ناراحت شدى؟
مردک که هنوز اخمهایش باز نشده بود گفت: صد سکه طلا.
ـ بگو ببینم از این مزرعه چقدر امید سود و بهره‏دارى؟
مرد با لحن تند و تلخى گفت: من که غیب نمیدانم.
ـ امام فرمودند: منهم از غیب سئوال نکردم.
مرد فکرى کرد و گفت: دویست سکه طلا.
در این هنگام امام کیسه‏اى از جیب خود بیرون آورد و در دامان آن مرد سرازیر کرد که محتواى آن سیصد سکه‏ى طلا بود.
امام فرمودند: این بهره‏اى که امیدوار بودى از مزرعه‏ات بدست آورى مى‏بینى که مزرعه‏ى تو همچنان بحال خود باقى است و من امیدوارم که خداوند متعال امید ترا از این مزرعه باز آورد.
آن مرد که در برابر این کرم و بخشش و در مقابل این ماجرا متحیر وبهت زده مانده بود از جا برخاست و با انکسار و مذلت خود را بپاى آن بزرگوار افکند و دیگر از شرم نتوانست سر بردارد و در چشم امام (علیه السلام) بنگرد.
عصر آنروز که یاران امام (علیه السلام) آنمرد را در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مدینه دیدند وى درباره امام می گفت: الله اعلم حیث یجعل رسالته؛«خداوند آگاه و دانا است که پیشوائى را به چه کسى واگذارد» .

آخرین دعا

اینها نمونه‏هائى چند از عطایا و بخششهاى فراوان آن بزرگوار بود که در کتابهاى مربوط به تفصیل بیان گردیده است و همیشه میفرمودند: «یکى از عوامل مغفرت و بخشش الهى، اطعام غذا در راه خدا است» (۱۵)
این قبیل نمونه‏ها و الگوها را جز در مکتب انسانساز اهل بیت در جاى دیگرى نمیتوان سراغ گرفت، مکتبى که پیشروان آن هستى و امکانات خود را در راه خدا و آسایش بندگان او قرار میدهند و خود را فانى و محو در بقاء و دوام تعالیم آن مینمایند هرگز نظیر این برخورد را در دیگر مکتبهاى مادى و حتى معنوى نمیتوان جستجو کرد بویژه در عصر کنونى که چرخهاى زندگى مردم بر اساس مادیت متقابل و گام به گام و اقتصاد ربائى و بهره‏اى میچرخد، و اصول انسانى را زیر چرخهاى بیرحم ماده پرستى محو و تباه میسازد و همه را طالب مال و منال و جویاگر کسب قدرت از راه ماده و مادیات مینماید، و کمتر به معنویات و عواطف عالیه و اصول فضایل توجه میشود و اصولا عواطف و احساسات دست نخورده و سالمى باقى نگذاشته‏اند تا سرچشمه و زاینده این ثمرات باشد، و اگر باز نمونه‏هائى پیدا شود، در میان پیروان و دوستداران این مکتب پر فضیلت، است که مورد گواهى دوست و دشمن و آشنا و بیگانه است .عطوفت به همنوع:
امام (علیه السلام) قلبى مهربان و پر عاطفه نسبت بمردم و همنوعان خود داشت و سعى و کوشش تام و تمام در اداء حوائج و نیازهاى توده‏ها و مستمندان و رفع ظلم و نیاز از دیگران داشت هیچ فردى قصد خانه‏ى او را نمیکرد
مگر آنکه با دست پر و با قلب آرام و مسرور از حضور او برمیگشت.
امام به یار وفادار و صحابى بزرگوار خود على بن یقطین، از آن نظر
اجازه‏ى دخول بدستگاه خلافت داد که بتواند رفع ظلمى از مظلومان و بیچارگان بنماید و از روایاتى که از آن بزرگوار در این باره صادر شده است، استفاده میگردد که کفاره خدمت در تشکیلات دولتى خدمت بهمنوع و برادران و ستمدیدگان است و او هم توانست گرفتاران فراوانى را از فشار ظلم و تعدى نجات دهد و استخدام او بر این اساس و روى این هدف مقدس بود.

مردى از دیار رى:

یکى از افرادى که مورد حمایت، و عنایت امام قرار گرفت درمانده‏اى از مردم رى بود که اموال و بدهى‏هاى فراوانى بیکى از روساى حکومت روى داشت و توانائى پرداخت آنرا نداشت دائم در اندیشه نجات و خلاصى از این گرفتارى بود و چاره‏اى پیدا نمیکرد تا اینکه روزى به فکرش رسید که به محضر امام برسد و از آن بزرگوار استمداد جوید.او با این امید بمدینه مسافرت کرد و شرفیاب محضر امام گردید و گرفتارى خود را به امام بازگو نمود.امام در حل مشکل او نامه‏اى با این عبارت بحاکم رى فرستاد.
«آگاه باش! در تحت عرش الهى سایه‏اى وجود دارد در آن افرادى آرامش پیدا میکنند که نسبت به برادران ایمانى خود خیر و نیکى انجام داده باشند یا گرهى از مشکلات آنان را بگشایند یا سرور و شادى به قلب‏او وارد سازند، حامل نامه هم برادر تو است سلام و رحمت الهى بر شما باد!» (۱۶)
نامه را گرفت و پس از انجام فریضه حج، به وطن برگشت وقتى به شهر خود رسید شبانه به سراغ فرماندار ـ رى رفت و در را کوبید.خدمتگزار فرماندار آمد و پرسید:
ـ تو کیستى؟
ـ من پیام آور امام صابر هستم.
خدمتکار پیش فرماندار رفت و جریانرا باطلاع او رساند.فرماندار با خوشحالى پا برهنه به استقبال او شتافت، دست بر گردنش انداخت، بوسه بر سر و چشم او زد و با اشتیاق و علاقه‏ى فراوان از احوال امام (علیه السلام) جویا شد.او نامه‏ى امام را به فرماندار تفویض کرد او نامه را روى چشم خود گذاشت، باحترام آن بلند شد، و پس از مطالعه نامه امام دستور داد تمام اموال و لباسها و دارائى او را آوردند و میان خود و او تقسیم نمود و قیمت اموال غیر منقول را نیز پرداخت و به هنگام اجراى این اعمال مرتب میگفت برادرم آیا ترا خوشحال ساختم؟ سپس پرونده حساب او را در آورد و روى حساب او قلم گرفت و ذمه‏ى او را از مطالبات برى ساخت و او را با خوشحالى و شادمانى مرخص کرد.مرد گرفتار بعنوان اداى برخى از حقوق برادرى او عازم بیت الله الحرام گردید تا در موسم حج شرکت کند و او را دعا کند و امام را در جریان کار خود قرار دهد.وقتى امام از اوضاع او آگاه شد بسیار خوشحال گردید.آن مرد پرسید آیا این واقعه شما را خوشحال نمود؟
امام فرمودند: «بخدا قسم که او مرا شادمان ساخت، امیر المؤمنین را شاد ساخت»، (حیاه الامام موسى بن جعفر ص ۱۵۰)
اعلم ان لله تحت عرشه ظلا لا یسکنه الا من اسدى الى اخیه معروفا او نفس عنه کربه، او ادخل على قلبه سرورا و هذا اخوک و السلام.جدم، رسول خدا را شادمان ساخت و خدا را نیز خشنود کرد» (۱۷) این داستان با همه آموزندگى و ایثار و گذشتى که در بردارد گویاى اهتمام بلیغ امام در توجه کامل به شئون مسلمانان است.

دعاى آن بزرگوار:

دعاهاى متعددى در کتابهاى مربوط به زندگانى امام از آن بزرگوار نقل گردیده که هر کدام محتوى مفاهیم عالى و تعالیم ارزنده معنوى است که در این کتاب بعنوان تبرک دعائى را که در مورد حرز و نگهدارى از آفات و شرور با خداى خود مناجات مینموده است مى‏آوریم و از خداوند بزرگ مسئلت داریم که به برکت آن دعا که بر زبان مبارک امام معصوم ما جارى شده است استقلال و عظمت کشورهاى اسلامى و حریم و منطقه نفوذ قرآن کریم بویژه کشور على بن ابیطالب (علیه السلام) و مهد تعالیم اهل بیت «ایران» عزیز را از شر اجانب و بیگانگان و استعمارگران محفوظ دارد و به پیروان على (علیه السلام) و اهل بیت او، آن رشد و بصیرت و اتحاد و یگانگى را عنایت فرماید که این کشور را طبق دلخواه و مورد علاقه‏ى آن بزرگواران اداره کنند و حقیقتا کشور ما را شایسته اهل بیت بنمایند که آرزوى هر مسلمان وطن دوست و پایبند استقلال و عظمت کشور است.

متن دعا:

«توکلت على الحى الذى لا یموت و تحصنت بذى العزه و الجبروت، و استعنت بذى الکبریا و الملکوت مولاى استسلمت الیک فلا تسلمنى، و توکلت علیک فلا تخذلنى، و التجأت الى ظلل البسیط فلا تطرحنى، انت الطلب و الیک المهرب، تعلم اخفى و ما اعلن و تعلم خائنه الاعین و ما تخفى الصدور، فامسک عنى اللهم ایدى الظالمین، من الجن و الأنس اجمعین و اشفنى و عافنى یا ارحم الراحمین.» (۱۸) کار و کوشش امام (ع):
اسلام آئین کار و کوشش و تلاش و فعالیت است.تأکید و سفارش اسلام بر فعالیت و کوشش فوق العاده، و بیرون از حد متعارف است، بحدیکه کار کردن براى تامین پاره‏اى از ضروریات زندگى را بر هر فرد مسلمان، بصورت واجب کفائى تعیین کرده است از اینرو پیشوایان معصوم ما، که راهنمایان اجتماع و چشم و چراغ امت هستند هر کدام در عهد خود با کارهاى معمولى آن عصر سر و کار داشته‏اند و کشاورزى و زراعت که حرفه‏ى معمول آن روز بوده است مورد علاقه و عمل آن بزرگواران بوده است.آنان به امور زراعت و کشاورزى میپرداختند و معاش خود را از آن راه تامین میساختند.امام موسى بن جعفر (علیه السلام) هم زراعت و کشاورزى داشت و خود شخصا به امور آن مباشرت میورزید.یکى از دوستان و شاگردان امام (علیه السلام) بنام حسن فرزند على بن ابى حمزه در این باره میگوید:
موسى بن جعفر (علیه السلام) را در مزرعه خود ملاقات کردم و مشاهده نمودم که در مزرعه مشغول تلاش و فعالیت است به حدى که از شدت حرارت و گرما، عرق تا قدم‏هاى مبارک او رسیده است.
گفتم: فدایت گردم کارگران و خدمتگزاران شما کجا هستند که شما خودتان این چنین مشغول کار شده‏اید؟
امام فرمودند: «بزرگوارتر از من و پدرم با دست خودشان در زراعت کار و تلاش داشتند و کار خود را به دیگران واگذار نمیکردند» .
عرض کردم آنان کیانند؟
فرمودند: جدم رسول خدا (ص) و امیر المؤمنین و پدران ارجمندم همگى، خودشان به امور کشاورزى و زراعت مباشرت داشتند و در مزرعه کار میکردند زیرا کشاورزى از کارهاى پیامبران و فرستادگان‏شایسته الهى و مردان راه خدا است. (۱۹)

پی نوشتها :

۱ ـ تحف العقول ص ۳۰۲ سیره الائمه الاثنى عشر ج ۲ ـ ۳۱۰ و عین عبارت فشرده اینست یتوارى خلف الجدار، و یتوقى اعین الجار و شطوط الانهار و مساقط الثمار و افنیه الدور و الطرق النافذه و المساجد و لا یستقبل القبله و لا یستد برها و یرفع ثوبه و یضع بعد ذالک حیث یشاء
۲ ـ المجالس اسنیه سید محسن جبل عاملى ج ۲ ص ۵۲۳ و منابع متعدد دیگر
۳ ـ و فیک الاعیان، ج ۴ ص ۲۹۳
۴ ـ المناقب ج ۲ ص ۳۷۹
۵ ـ المجالس السنیه ج ۲ ص ۵۲۷ ارشاد مفید ص ۲۶۰
۶ ـ ارشاد مفید ص ۲۷۷
۷ ـ تفصیل داستان مزبور در کتابهاى: اخبر الدول ص ۱۱۲ مختار صفوه الصفوه ص ۱۵۳ نور الابهار ص ۱۳۵ و بحار الانوار و احقاق الحق ج ۱۲ و دیگر منابع تاریخى آمده است براى آگاهى بیشتر به این منابع مراجعه گردد.
۸ ـ روى عن موسى بن جعفر علیه السلام انه مر برجل من اهل السواد رمیم المنظر فسلم علیه و نزل عنده و حادثه طویلا ثم عرض نفسه فی القیام بحاجه ان عرضت له فقیل یابن رسول الله أتنزل الى هذا ثم تسأله عن حوائجه و هو الیک احوج.فقال علیه السلام:
عبد من عبید الله و اخ فى کتاب الله و جار فى بلاد الله یجمعنا و ایاه خیر الآباء آدم و افضل الادیان الاسلام.
تحت العقول ص ۴۱۳
۹ ـ تتمه المنتهى ص ۳۲۹ نقل از آیه الکرسى استاد خطیب نامى آقاى فلسفى ص ۱۹۱
۱۰ ـ تاریخ بغداد ج ۷ ص ۷۳
۱۱ ـ حیاه الامام موسى بن جعفر نقل از کتاب الدر النظیم فی مناقب الائمه مخطط در کتابخانه آیت الله حکیم در نجف.
۱۲ ـ عمده الطالب ص ۱۸۵
۱۳ ـ ارشاد ص ۲۲۷ چاپ دار الکتب الاسلامیه
۱۴ ـ المجالس السنیه ج ۲ ص ۵۲۷
۱۵ ـ حیاه الامام موسى بن جعفر ۱ ص ۱۵۰
۱۶ ـ الفصول المهمه ابن صباغ مالکى ص ۲۱۹
۱۷ ـ حیاه الامام موسى بن جعفر ص ۱۶۱
۱۸ ـ مهج الدعوات ص ۳۷۳
۱۹ ـ من لا یحضره الفقیه ج ۳ ص ۵۲

نظرات و ارسال نظر